
آقای پروفسور عارف نوشاهی نسخه پژوه و استاد زبان و ادبیات فارسی یکی از برترین نسخه شناسان زبان فارسی در پاکستان است. پروفسور عارف نوشاهی در ششمین عرس بین المللی بیدل یکی از مهمانان برجسته بودند که در این همایش به عنوان یکی از خادمان زبان فارسی از ایشان تقدیر شد. مقاله ای که در ادامه آمده است توسط ایشان در عرس ششم ارائه شد . این پژوهش اهمیت نسخه شناسی و اصالت آثار و انتساب آنان به اشخاص را مشخص می کند و لازم است که در این خصوص تخصص و تبحری ویژه داشت.

بررسی مثنوی ساده پُرکار اثر لایق جونپوری
و ردّ انتساب آن به بیدل
منسوب شدن و شهرت یافتن اثر یک مؤلف یا شاعر به نام شخصی دیگر بحث تازهای در تاریخ ادبیات نیست. دلایل زیادی منجر به این مسئله میشود. یکی از عمدهترین دلایل، مشابهت و همنامی مؤلفین است. منسوب کردن غیر عمدی یک اثر به دلیل همنامی مؤلفین،که البته در نتیجۀ عدم تحقیق و تفحص کافی پیش میآید، جرم چندان سنگینی محسوب نمیشود. ولی در مواردی که مشابهت اسمی وجود ندارد و مؤلف اصلی شناخته شده است، باز اثر به شخصی دیگر منسوب میشود، چنین کاری را غیر از کم سوادی ، کوته فکری و تعصّب و تساهل ادبی چه میتوان نامید؟
کتاب مورد بحث ما که بر روی جلد آن این عبارت نوشته شده است: مثنوی ساده پرکار مصنفۀ میرزا عبدالقادر بیدل عظیمآبادی، به عنوان یک «منظومۀ شاهکار فارسی» منتشر شده است. این کتاب به کوشش صاحبزاده عبدالمعید خان مدیر مرکز تحقیقات عربی و فارسی مولانا ابوالکلام آزاد در راجستان، تونک به انضمام 26 صفحه مقدمۀ فارسی ازو در سال 2011م در مرکز مذکور به چاپ رسیده است. نسخۀ خطی این مثنوی (به شمارۀ 3945) در همان موجود است و این چاپ عکسی از نسخۀ مذکور است. 32 صفحۀ اول آن شامل فهرست و مقدمه است و از صفحۀ 33 تا 188 عکس نسخۀ خطی مثنوی چاپ شده است[1]. متاسفانه چند صفحه از نسخه سفید است که همین صفحات در نسخۀ چاپی مورد بحث نیز خالی رها شدهاند. صفحات سفید عبارتند از: 37-40، 42، 43، 45، 46. کاتب در برخی جاها مصرعها را نصفه نیمه نوشته است( نک: صفحات۳۵، ۱۸۷) که به همان صورت ناقص چاپ شدهاند.
این مثنوی شامل مضامین اخلاقی و صوفیانه است که شاعر به منظور تفهیم بیشتر و تشریح آنها حکایاتی بیان کرده است. ناشر در آغاز کتاب(صفحات 3-6)فهرست مضامین مثنوی را درج کرده است.
با توجه به اینکه در ترقیمۀ نسخۀ تونک کاتب آن را اثر میرزا عبدالقادر بیدل(1054-4 صفر 1133ق) دانسته است، صاحبزاده عبدالمعید خان نیز کورکورانه آن را به عنوان اثری از بیدل معرفی کرده است. او در مقدمهای که بر کتاب نوشته با استفاده از تذکرههای قدیمی موجود و مقالات منتشر شده در مورد بیدل، شرح حالی از بیدل درج کرده، ولی خودش نه مطلبی تازه در مورد بیدل نوشته و نه بحثی دربارۀ مندرجات مثنوی کرده است. در عوض توضیحات مفصّلی دربارۀ چگونگی دستیابی نسخه در مرکز ارائه داده است. لازم به ذکر است که این نسخه ابتدا در مالکیت احترامالدین احمد شاغل عثمانی جیپوری(وفات: 1971م) مؤلف صحیفۀ خوشنویسان بوده و پسر او دکتر ابوالفیض عثمانی آن را به مرکز مذکور اهدا کرده است.
صاحبزاده عبدالمعید خان در جایی مینویسد که ریو و اته در فهرستهای خود(فهرستهای نسخههای خطی فارسی در موزۀ بریتانیا و ایندیا آفیس لندن)مثنویهای دیگر بیدل را ذکر کردهاند اما به مثنوی ساده پرکار اشاره نکردهاند و نتیجه گرفته است که نسخۀ تونک منحصر بفرد است![2]در ترقیمۀ نسخۀ تونک این عبارت آمده است:
«تمت تمام شد نسخۀ ساده پرکار من تصنیف میرزا عبدالقادر بیدل سلمه الله ابقاه.»
نسخه تاریخ کتابت ندارد. اگر درج عبارت دعایی «سلمه الله ابقاه» در کنار نام بیدل به قصد تزویر و فریب از جانب کاتب نباشد، میتوان گفت که این نسخه پیش از وفات بیدل(1133ق/1720م) کتابت شده است. و اما اینکه چرا میگوئیم تزویر و فریب؟ بعداً ضمن برملا کردن حیلهای از طرف کاتبِ نسخه، به آن خواهیم پرداخت. نسخه دارای دو مهر است که بر یکی «قدرت الله» و بر دیگری «نعمت الله» حک شده است(نک: صفحات 34، 186، 187) هر دو مهر به خط معمولی و بدون تاریخاند.
v v v
هدف اصلی ما در این مقاله مشخص کردن شاعر اصلی این مثنوی است، البته ضمن مطالعۀ مثنوی به شرح حال شاعر اصلی و معرفی چند مضمون نیز خواهیم پرداخت.
(I)
از متن خود مثنوی شواهدی بسیار به دست میآید که اثبات میکند شاعر متخلص به «لایق» بوده است. این تخلص بیش از پنجاه بار در متن به کار رفته است. به عنوان مثال در ابیات ذیل:
می رسد از قافله بانگِ جرس
«لایق» اگر مردِ رهی زود رس[3]
«لایق» دل خستۀ ناکرده کار
هست به انعام تو امیدوار[4]
دیدۀ «لایق» ز رُخت بر فروز
سینه اش از آتش حسرت مسوز[5]
«لایق» اگر اهل دلی، خیر کن
در چمنِ رحمت حق سیر کن[6]
«لایق» ازین کار دلت شاد باد
از حسن این داد و ستد یاد باد[7]
«لایق» ازین نظم که جان پرور است
سامعه بر ناطقه تحسین گر است[8]
(II)
در بیت ذیل عنوان مثنوی «ساده پر کار» ذکر شده است:
ساده پرکار کنم نام این
تا رسد آغاز به انجام این[9]
در جای دیگری نیز به نحوی دیگر به نام مثنوی اشاره شده است. به این ترتیب که شاعر واقعهای را چنین بیان کرده که شبی به منظور گرد آوردن افکارش نشسته بوده که ناگهان سیّد عبدالجلیل از در وارد شده ، او کسی بود که اهل دانش را در زمینۀ شعر و سخن راهنمایی میکرد،وقتی ایشان شاعر را غرق در اندیشه دید به او نصیحت کرد که سخن باید ساده و پرکار باشد:
گفت سخن ساده و پُرکار بِه
تاب کشِ سبحه و زنّار بِه
بس بود از بهر سخن در گوا
معنی بیگانه و لفظ آشنا[10]
(III)
شاعر اورنگزیب عالمگیر(۱۰۶۹-۱۱۱۸ق/۱۶۵۸-۱۷۰۷م) را به خوبی مدح گفته است و فتوحات او را یکی بعد از دیگری در مناطق مختلف(تلنگانه، گلکنده، بیجاپور) ستوده و از نحوۀ فرمانروایی او تعریف کرده است. شاعر سن اورنگزیب را بالای 70 سال ذکر کرده و دعا میکند که او 120 سال عمر کند چنانچه هر 10 سال آن به اندازۀ 100 سال طول بکشد. شاعر به وابستگی خود به پادشاه نیز اشاره کرده است:
بحر کرم، خسرو گردون نهیب
بادشه تاجوَر اورنگ زیب
روز و شبش صرفِ عبادت شده
خاتمۀ کار سعادت شده
چون غضبش تیغ سیاست کشید
رنگ فساد از رخ عالم پرید
زندگیش گرچه ز هفتاد سال
پیش نهاده است قدم را بفال
عمر طبیعش دهد روزگار
تا بصد و بیست رساند شمار
هر ده اُو روکشِ صد سال باد
درگه او کعبۀ آمال باد
«لایق» ما هست کهن بنده باش
بهره ور از دولت پاینده باش[11]
تا به اینجا دربارۀ شاعر مثنوی مذکور به سه مورد کاملاً روشن دست یافتهایم:
الف: تخلص شاعر «لایق» است.
ب: او در دورۀ اورنگزیب در قید حیات بوده و شاید به دربارش وابسته بوده است و با توجه به اینکه سن اورنگزیب را بیش از 70 سال ذکر کرده است تاریخ سروده شدن این اشعار حدود 1097ق/1688م بوده است.
ج: شاعر در شعر و سخن از راهنمایی سیّد عبدالجلیل بهرهمند بوده است.
حال باید دید این سه مورد را میتوان با کدام شاعر مطابقت داد که تخلصش«لایق» باشد، معاصر اورنگزیب باشد و با شخصی به نام سیّد عبدالجلیل ارتباط داشته باشد؟
در شبهقاره چندین شاعر با تخلص«لایق» بودهاند از جمله: میرمحمد مراد لایق جونپوری، محمد حسین لایق تتوی، غلامحسین خان لایق عظیمآبادی، پندت جی گوپال لایق کشمیری، غلام دستگیر غیاث لایق هندوستانی،لایق سیوستانی، گنیش داس لایق، لاله کُنج بهاری لال لایق و زینالعابدین خان لایق حیدرآبادی، منشی چراغ دین لایق لاهوری.[12] از میان تمام شعرای متخلّص به «لایق» تنها کسی که سه ویژگی مذکور در مورد او صدق میکند، میرمحمد مراد جونپوری متخلص به «لایق» است. میرغلام علی آزاد بلگرامی(1116-1200ق/1704-1786م) در سرو آزاد ضمن بیان شرح احوال میرعبدالجلیل بلگرامی(1071-1138ق/1660-1725م) به شرح حال لایق نیز پرداخته است و در آنجا اشعاری از همین مثنوی نقل کرده است[13] که همین موضوع کاملاًروشن میکند که شاعرِ مثنوی ساده پرکار لایق جونپوری است. تذکرهنویسان بعدی همچون لچهمی نراین شفیق اورنگآبادی در گل رعنا، حسین قلی خان عاشقی عظیمآبادی در نشتر عشق،بهگوان داس هندی در حدیقة هندی، نواب صدیق حسن خان در شمع انجمن، افتخار دولتآبادی در تذکرۀ بینظیر، محمد صادق خان اختر در آفتاب عالمتاب،میرن جان محمدی الهآبادی در خازنالشعرا،محمد مهدی واصف مدراسی در معدن الجواهر و مولوی آغا احمد علی در هفت آسمان ضمن درج شرح حال لایق همان اشعاری را که آزاد بلگرامی از مثنوی مذکور آورده، نقل کردهاند. تذکره نویسان بعدی آنچه را که آزاد دربارۀ لایق جونپوری نوشته است، کم و بیش به همان صورت نقل کردهاند که خلاصۀ آن بدین قرار است:
«نام میر محمدمراد،تخلص لایق،وطن جونپور،مدتی در عهد عالمگیر در لاهور وقایع نویس بود. در عنفوان جوانی به شوق دیدار با صائب[14] و بهرهمندی از او پای پیاده به اصفهان رفت. میرزا صائب چون مطلع شد که لایق این سفر طولانی را تنها به قصد زیارت او انجام داده، بسیار متاثر شد و به او در اتاق خصوصی خود مأوا داد و با او با مهماننوازی و دلجویی بسیار رفتار کرد. او اشعار لایق را قابل ستایش دانست. پس از آن لایق به دهلی بازگشت. روزی لایق ماجرای دیدار خود با صائب را برای میرعبدالجلیل بلگرامی تعریف میکرد. در ضمن صحبت گفت که من هیچگاه ندیدم صائب برای سرودن شعر در تفکّر باشد. البته یک روز که صائب در چمنزار قدم میزد، لایق متوجه شده بود که او در فکر است. پس پرسیده بود که استاد به چه میاندیشید؟ صائب با لبخند پاسخ داده بود در فکر شعری از فردوسی هستم که حکیم شفائی اصفهانی[15] به آن پاسخ داده است. میخواهم من نیز جواب خوبی برای آن بنویسم. لایق گفته بود این کار را به من محوّل کنید و صائب هم اجازه داده بود. لایق در طول شب به آن فکر کرده بود و شعری آماده کرده بود و صبح روز بعد به خدمت صائب برده بود. آن شعر بسیار مورد پسند صائب واقع شده بود.
لایق با میرعبدالجلیل واسطی ارتباط داشت و به خواستۀ همو جوابی به خمسۀ نظامی گنجوی نوشته بود. چنانچه خود در خاتمۀ مثنوی ای که در جواب مخزناسرار نوشته، تصریح کرده است:
راقمِ این نامۀ معنی سواد
محوِ سخن بنده محمد مراد
بود شبی انجمن آرای فکر
داشت سری گرم ز سودای فکر
یافته از قیدِ تعلق خلاص
خامه بکف منتظرِ فیضِ خاص
چهره طراز گل افسانه ای
دام نِه معنی بیگانه ای
پنجۀ اندیشۀ اعجاز فن
شانه کشِ زلف بتانِ سخن
قطره ای از ابر سخن ریختی
موج گهر از دلم انگیختی
خسته دلم در هوس مرهمی
جان گرو آرزوی همدمی
از دَرم القصّه درآمد درون
اهلِ سخن [:خرد] را به سخن رهنمون
نشۀ سرخوشِ خمستانِ هوش
از پی تحقیقِ سخن چشم و گوش
صورت او گشته به معنی دلیل
سیّدِ علامۀ عبدالجلیل
کرده به موزونیِ طبع سلیم
طالبِ خویشم چو کلامِ کلیم
می دهد از لفظ به معنی پیام
زود تر از نکهت گل با مشام
می برد از طرز به مطلب سراغ
گرم تر از نشّۀ مَی با دماغ
دید که فکرِ سخنم پیشه است
دل گروِ صورت [:معنی] اندیشه است
گفت سخنِ ساده و پُرکار بِه
تاب کشِ سبحه و زنّار بِه
بس بود از بهر سخنور گوا
معنی بیگانه و لفظ آشنا
گفتن او فکر مرا تازه کرد
روی سخن را به نفس غازه کرد
شد ز پری خانۀ دل جلوه گر
خیلِ معانی ز پی یکدگر
جرعه کشِ بزمِ اویسی شدم
پنجه ورِ خمسه نویسی شدم
خامه به تحریر گرو ساختم
نقش دلاویز بپرداختم
از مدد باطنی گنجوی
طرز سخن یافت ز فکرم نوی[16]
مثنوی لایق را که تذکره نویسان جوابِ مخزن اسرار نوشته اند، همین ساده پرکار است. اشعاری ازین مثنوی که آزاد، شفیق، اختر، محمد میرن جان و مولوی احمد علی نقل کرده اند، به عنوان [در] «خاتمه گوید» در نسخهٔ تونک، ص ۱۸۷-۱۸۸ موجود است.
اکنون اینجا واردِ بحثی دیگر می شویم که آیا کاتب نسخهٔ تونک به تحریف متن مرتکب شده است؟ زیرا او بیتی را که نام محمد مراد داشت، تحریف نموده و به جای آن نام بیدل را نوشته است. آزاد و شفیق و دیگر تذکره نویسان بیتی را که نام محمد مراد دارد، چنین نوشته اند:
راقم این نامۀ معنی سواد
محو سخن بنده محمد مراد
ولی این بیت در نسخۀ تونک چنین است:
بیدل این نامۀ معنی سواد
محو سخن بندۀ بیدل نهاد
کاتب نسخۀ تونک نه تنها شعر را تغییر داده بلکه مفهوم آن را نیز کاملاً ذایل کرده است.
البته تعداد دیگری از اشعار نقل شده به قلم آزاد و شفیق و دیگر تذکره نویسان نیز با نسخۀ تونک اختلافات جزئی دارند که این امری عادی در نسخهنویسی است. اما تغییر دادن کامل نام بحث دیگری است. البته که کاتب نسخۀ تونک غلط نویس بوده و به همین دلیل این اختلافات زیاد قابل توجه نیستند۔ مانند اشتباهی که در مصرعی که نام سیّد عبدالجلیل در آن آمده رخ داده است و در نسخۀ تونک چنین نوشته شده:
سید بی ساخته عندالجلیل[17]
شاه علی کبیر محمد میرن جان محمدی الهآبادی(زاده: 28 محرم 1212/24 جولای 1797م- وفات نامعلوم) در تذکرۀ خازنالشعرا(تکمیل شده در 1265ق/1849م) نوشته است که لایق با «بعضی از حضرات ما هم ملاقات داشت»[18] یعنی لایق با بعضی از افراد خاندان مؤلف ملاقات کرده بود. خاندان مذکور متشکل از علما، فضلا، شعرا و مشایخ الهآباد بود. خازنالشعرا تذکرۀ همین حضرات است و به کمک این تذکره میتوان اطلاعاتی از معاصران لایق در الهآباد به دست آورد.
(IV)
در این مثنوی اشارههای دیگری نیز به شاعر شده که صاحبزاده عبدالمعید خان قطعاً به آنها توجه نکرده است. لایق در زمان سرودن مثنوی سن خود را 65 سال ذکر کرده است:
سال من از شصت فزون گشت پنج
یک نفسم صرف نشد جز به رنج[19]
همچنین او پیر شده بود و از ضایع شدن عمر گرانمایۀ خود اظهار تاسف کرده و از تلخی های روزگار جوانی یاد نموده است :
عمر گراں مایه ز کف داده ام
دست تهی بر درت استاده ام
عیش جوانی اگرم تلخ بود
هر مه او غرۀ بی سلخ بود
تلخ مکن عیشِ منِ پیر را
چاشنی دِه ز شکّر شیر را
پیر شدم حسن عمل دِه مرا
کوتهی طولِ امل دِه مرا[20]
شاعر در بیتی اشاره میکند که گرچه پیر شده ولی سخنانش مانند جوانان است:
با همه پیری سخنان جوان
کوس جوانی زدم در جهان[21]
لایق بیخانمان بوده و در غربت از شهری به شهری سرگردان بوده:
نیست غریبی چو من اندر جهان
روز به شب کرده بی خانمان
حرف سکونت نشنیده ز دهر
غربتم از شهر برَد سوی شهر
باد که چون قتره زدن شاد نیست[22]
خانه بدوش چو منش یاد نیست[23]
او از خدا میخواهد که گوشه و توشهای بهر فراغت به او عطا کند تا برای جمع کردن اسباب زندگیاش زیر بار منّت مردم نباشد. او به خود یادآوری میکند که نمیتواند بیش از این برای کسب معاش به در خانۀ افراد دونمایه برود و نباید برای افزودن به مال دنیا به خود زحمت بدهد۔ پس در حدی که برای گذر اوقاتش دارد برایش کافی است:
گوشه ای از بهر فراغت دهم
توشه ای از گنج قناعت دهم
از پی گردآوری برگ و ساز
بارکشِ منّت مردم مساز
لایق ازین بیش به کسب معاش
چند کنی بر درِ دونان تلاش
بهر فزونی چه کشی دردِ سر
سدّ رمق هست، سخن مختصر[24]
لایق اهل تشیع بود. او یک قطعة شعر کامل با عنوان «در اسرار دل گوید» در 36 بیت در مدح امامان،امامت آنها، غیبت امام مهدی و ظهور دوبارۀ ایشان سروده است. چند بیت در مدح ائمه و اهل بیت:
گر دلت از شائبه صافی بوَد
پنج تن از بهر تو کافی بوَد
چند دلت گرم لعل است و لیت
بس بودَت دوستی اهل بیت
مِهر علی حرز دل و جان ماست
پیرویش مایۀ ایمان ماست
نزد من از هر چه که آن دلکش است
دوستیِ آل محمد خوش است[25]
دربارۀ امام مهدی:
حجّت حق شاه دل آگاه اوست
قائم آل نبی الله اوست
مصلحت وقت بران داردش
کز نظر خلق نهان داردش
وقت ظهورش چو رسد بی خلاف
تیغ سیاست کشد از غلاف[26]
لایق تنها در یک بیت به طور ضمنی به چهار یار اشاره داشته و بیان کرده است که خشنودی پروردگار در چیزی غیر از حبّ نبی و چهار یارش نیست:
باعث خشنودی پروردگار
نیست بجز حبّ نبی و چهار[27]
لایق برای صحابه حرمت قائل است. او میگوید که از نظر مردمی که طعم محبت را چشیدهاند کینه داشتن به صحابه شگون ندارد:
در روشِ مردمِ مهر آزمون
کینۀ اصحاب ندارد شگون[28]
در بیتی ضمن حکایت حضرت عمربن عبدالعزیز به عدل حضرت عمر اشاره میکند:
خسرو دین والی والا تمیز
نور دل و دیدۀ عبدالعزیز
همچو عمر عدل سیَر بوده است
طرفه که هم نامِ عمر بوده است[29]
در چند شعر دیگر نیز لایق به دوازده امام/آل محمد اظهار محبت و مودّت کرده است(نک: صفحات: 64-65). در این مثنوی شواهد دیگری نیز مبنی بر تمایلات شیعی شاعر موجود است. از جمله حکایتی که در آن آمده یکی از مؤمنین خواب دید که حضرت رسول الله در کنار حوض کوثر همراه با حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین نشستهاند و مشغول تقسیم آب در بین دیگراناند این مؤمن نیز تقاضای آب کرد ولی آن حضرت فرمود به تو آب نخواهد رسید زیرا در همسایگی تو فردی از خوارج زندگی میکند که شب و روز به حضرت علی دشنام میدهد و تو مانع او نمیشوی۔ پس آن مؤمن رفت و آن فرد را به قتل رسانید.[30]
با توجه به اینکه مثنوی ساده پرکار در جواب مخزن اسرار نظامی گنجوی سروده شده است، شاعر قطعة شعری با عنوان «استفاضه از روح نظامی گنجوی» سروده است و در این شعر داستانی تخیّلی ذکر میکند با این مضمون که او شبی غمگین بود و شب را به گریه و زاری سپری کرد. سحرگاه به منظور بهتر شدن حالش به باغی رفت و در آنجا عدّهای را مشغول صحبت دید که در میان آنها بزرگی نشسته بود. شاعر از یکی از افراد حاضر پرسید که این بزرگ کیست؟ او در جواب گفت: او نظامی است:
گفت نظامی است سخن زنده کن
خسروِ عیسی دمِ مُلک سخن[31]
شاعر از روی ادب تعظیم کرد و سلام گفت نظامی او را در آغوش گرفت و دل او را مخزن اسرار ساخت، سپس قلم برداشت و طرح سرودن خمسه را کشید و تأکید کرد که از این خیال روی مگردان. شاعر میگوید که در نتیجۀ این خواب متوجه شده که باید خمسه(پنج مثنوی) را بسراید:
روی توجه به منِ زار کرد
گوش دلم مخزن اسرار کرد
خامه ای برداشته پیشم نوشت
طرح کشِ خمسۀ خویشم نوشت
گفت ازین فکر مگردان ورق
واقف دل باش هستت [این] سبق[32]
شاعر از سخنان نظامی روحیه گرفت و اراده کرد که اگر فرصتی به او دست بدهد حتماً مثنوی بسراید و آن را «ساده پرکار » بنامد:
بس که سخن روی به من کرده است
روی سخن رنگ برآورده است
گر بوَد از شغل ضرورم فراغ[33]
می شود این نامه دل افروز باغ
ساده پرکار کنم نام این
تا رسد آغاز به انجام این[34]
پیش از لایق شعرایی چون نظامی، خسرو و جامی خمسه سروده بودند. لایق به این سه شاعر احترام قائل است و میگوید که در مقابل این سه شاعر مجال دم زدن ندارد:
من ز کجا، خسرو و جامی کجا
پایگه نظم نظامی کجا
از سر انصاف بحز کم زدن
پیش بزرگان نتوان دم زدن[35]
در این مثنوی نکاتی نیز هست که نشان میدهد لایق به یک شیخ نقشبندی اعتقاد داشته، البته نام شیخ ذکر نشده، اما تمام اشارات به سلسلۀ نقشبندیه است. شاعر واقعهای بیان کرده با این مضمون که روزی به قصد سیاحت به باغی رفته و در آنجا «خواجه روشن گهر آن نقشبند» را دیده و به پابوس وی رفته است:
بوسه زدم بر قدم پیر خویش
سر به ته از خجلت تقصیر خویش[36]
شاعر به پایبندی شیخ خود به ذکر خفی و پاس انفاس اشاره کرده است[37] که از ویژگی های اصول طریقۀ نقشبندیه است. شیخ مذکور در طلب خرقه و کلاه به بخارا رفته و این چیزها را از آنجا حاصل کرده و با خود آورده است.
لایق در این مثنوی اشعار جداگانهای در تعریف چند تن از بزرگان معاصر و دوستان خود نوشته است مانند: در تعریف سیّد عالی نسب، والا حسب، سیّد محمد شفیع سلمه الله تعالی[38] در تعریف احوال صاحبِ فقر و فنا، محمد رضا[39]. لایق از تمام خوبیهای سیّد محمد شفیع تعریف کرده است. با مطالعۀ این اشعار معلوم میشود که او شخصیتی جامعالصفات از نظر روحانی و علمی داشت. او در دهلی تکیه ای در حاشیۀ نهری داشت. با توجه به این موضوع شاعر دعاگوی دهلی نیز هست:
سیّد دانا دلِ عرفان صفات
تشنه لبان را دم آب حیات
پایۀ عرفان ز وجودش رفیع
میر صفا کیش محمد شفیع
فقه چو با او سر و کارش فتاد
رنگ بر آورد، کُله کج نهاد
منطق ازو قوّت نقلی گرفت
حکمت ازو هئیات عقلی گرفت
نقد سخن راست درین روزگار
طبع دقیقش محک اعتبار
چون ره دشوار پسندی رود
طعنه بر اشعار خجندی زند
می رسدش وقت سخن گستری
مهر بلب بوالفرج و انوری
در همه فن یک فنی عالم است
خاصه در اخلاق نظیرش کم است
کرده پس از سرد تمامی کار
همچو دل اندر تن دهلی قرار
چون ز سر شوق در آن جای ساخت
دهلی ازو کوس ولایت نواخت
دائره ای ساخته پهلوی نهر
حُسن دگر یافته زو رُوی نهر
باعث آسایش بُرنا و پیر
سایه در آن فرش برنگ حصیر
تکیه گه اهل یقین ساخته
فقر در آن گوشه نشین ساخته
دهلی ازو معرفت آباد باد
روح بزرگانش همه شاد باد[40]
این شخص همان محمد شفیع است که ذکرش را حبیب الله در ذکر جمیع اولیای دهلی کرده است. او در سلسلۀ چشتیه مرید شیخ پیر محمد لکهنوی(رمضان 1027 – 14 جمادی الثانی 1085ق) بود و به مدّت چهل سال در شاهجهانآباد(دهلی) در حاشیۀ «فیض نهر» اقامت داشت. تاریخ وفات او 19 محرّم 1109ق است. فدایی خان کوکه در حاشیۀ رود گومتی مسجدی برای شیخ پیر محمد لکهنوی احداث کرده بود. همچنین دختر فدایی خان، لاڈلی بیگم، روضهای با دوازده دری برای سیّد محمد شفیع بنا کرده بود.[41]
بزرگ دیگری که لایق ذکر کرده است محمدرضا است که او نیز فردی درویش صفت و گوشه نشین بود چنانکه گوشت بدنش در اثر فقر و فنا از بین رفته بود و تبدیل به پوست و استخوان شده بود:
گوشه گرفت از پی راه داشتن
چشم و دل از غیر نگه داشتن
گوشۀ بی توشۀ هم چشم کور
وسعت او تنگ تر از چشم مور
بود در آن گوشه ای بی ساز او
یاد خدا آینه پرداز او
بود در آن زاویه گرمِ طلب
بی خور و بی خواب، چهل روز و شب
بر تنش از گوشت نمانده نشان
پوست شده پیرهن استخوان[42]
دربارۀ محمد رضای مذکور اطلاعی به دست نیامد. ظاهراً او ساکن دهلی بوده است.
شاعر قطعة شعری مفصّل در «تعریف سخن» نوشته است(صفحات 112 -117). او در آنجا آرزو میکند که کاش در دنیا کسی باشد که او را تحسین کند و چون مصرعی از زبان او بشنود تحسین شود و چون شاعر برگ گلی میتراشد با نگاه قدرشناسانه به آن مقبولیت ببخشد:
لایق ازین بزم که پُر گفت و گوست
قدر شناس سخنم آرزوست
تا ز تامّل بسر انگشتِ داد
عقده ای از زلف سخن می گشاد
مصرعکی گر ز لبم می شنید
غازۀ تحسین به رخش می کشید
برگ گلی را که تراشیدمی
رنگ قبول از نظرش دیدمی[43]
شاعر در این ابیات گله میکند که در تمنای شنوندهای معنیشناس سخنهای تازهاش کهنه شدند:
در هوس سامع معنی شنو
کهنگی آورد سخن های نَو
معنی بیگانۀ رنگین ادا
سوخت نفس در طلب آشنا[44]
شاعر حکایتهای بسیار نقل کرده است ولی در هیچ مورد مآخذ خود را ذکر نکرده است. تنها در یک مورد نوشته است که حکایت رابعۀ بصری را از تذکرهٔالاولیای عطّار نقل میکند(ص 172)
لایق سن پادشاه ممدوح خود اورنگزیبعالمگیر را بالای هفتاد سال ذکر کرده است:
زندگیش گرچه ز هفتاد سال
پیش نهاده است قدم را بفال[45]
با احتساب اینکه تاریخ ولادت اورنگزیب ۱۰۲۷ق/ ۱۶۱۸م است و او در 1097ق/1688م هفتاد ساله میشده تاریخ تصنیف مثنوی باید 1097ق/1688م یا بعد از آن تاریخ باشد. در مثنوی ساده پرکار لایق ضمن ذکر نام سید محمد شفیع شاهجهان آبادی واژۀ «سلمه الله» به کار برده است. تاریخ وفات سید محمد شفیع محرّم 1109ق/جولای 1697م است. با در نظر گرفتن این موضوع باید نتیجه گرفت که این مثنوی پیش از 1109ق نوشته شده است. لایق در زمان سرودن مثنوی خود را 65 ساله معرفی کرده است. اگر سال تصنیف مثنوی را 1097ق در نظر بگیریم، تاریخ تولّد لایق میتواند حدود 1032ق باشد. متاسفانه هیچ تذکره نویسی سال تولد و وفات لایق را ننوشته است.
(V)
نظر صاحبزاده عبدالمعید خان که نسخۀ تونک را تنها نسخۀ موجود از مثنوی ساده پرکار دانسته است، اشتباه است. نسخۀ دیگری از آن در کتابخانۀ رضا رامپور موجود است( شمارة کتاب 4292، ردیف 6641م ) تاریخ کتابت آن سومین سال جلوس محمد شاهی(= 1133ق/1721م ) است و مشتمل بر 77 ورق است. در فهرست نسخ خطی کتابخانۀ رضا رامپور این مثنوی در کنار نسخههای مثنوی دستور همت لایق به عنوان تصنیف محمد مراد لایق جونپوری معرفی شده است[46].
مثنوی فارسی دیگری با نام ساده پرکار نیز موجود است که تصنیفِ یوسف علی بن محمد حسینی جرجانی استرآبادی معروف به درویش یوسف دانسته شده است. این مثنوی در 990ق/1582م سروده شده است و نسخهای از آن در کتابخانۀ رضا رامپور موجود است(شمارة کتاب 4253، در 38 ورق).[47]
در تذکرهها آمده که محمدمراد لایق جونپوری مصنفِ خمسه است. پنج مثنوی فارسی از او به صورت جداگانه در دسترس است. بعید نیست که همین مثنویها بخشی از خمسۀ او باشند. دربارۀ مثنوی ساده پرکار با اطمینان میتوان گفت که این مثنوی در جواب مخزن اسرار– یکی از مثنویات خمسة نظامی- سروده شده است[48]. دیگر مثنویهای موجود از لایق عبارتند از:
۱۔ مثنوی دستور همت، که داستان کامروپ و کاملتا است. این داستان با عنوان دستور همت ابتدا به قلم میر عیسی مخاطب به همت خان بن اسلام خان مشهدی به نثر فارسی نگاشته شده بود. همت خان از طرف اورنگزیب به مقامهای متعدد منصوب شده بود. آخرین مقام او در اجمیر «بخشی اوّل» بود که د ر۱۱ شوال ۱۰۹۱ق/ 4 نوامبر1680م به او اعطا شد و دو ماه بعد در 5 محرّم 1092ق/۲۵ ژانویه 1681م او در اجمیر درگذشت.[49] همو از محمد مراد لایق خواست که این داستان را در بحر خسرو و شیرین( بحر هزج مسدس محذوف ) به نظم فارسی درآورد:
بکن زین داستانی شور انگیز
به بحر خسرو و شیرین شکر ریز[50]
همت خان در این اثنا درگذشت، اما لایق به درخواست او در 1096ق( مادّه تاریخ های: همت خان/ نقش دل خواه ) /1685م جامۀ عمل پوشانید.[51]
چو سال ختم کردم انتخابش
به «همت خان» موافق شد حسابش
چون این صورت ز معنی گشت آگاه
بشد تاریخ ختمش «نقشِ دلخواه»
نسخ خطّی متعددی از این مثنوی در دست است.[52] از جمله در مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان کتابخانۀ گنج بخش، اسلام آباد به شمارۀ 873 کتابت شده در 13 شوال1134ق؛ کتابخانۀ انجمن ترقی اردو پاکستان، کراچی، به شمارۀ 3 قف 260 ، کتابت 1142ق؛ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه پنجاب لاهور، به شمارۀ 8956[53] و دو نسخۀ در کتابخانۀ رضا رامپور هند، به شمارههای 4290، 4491[54] نسخهای در کتابخانۀ هاردنگ دهلی به شمارة 50 موجود است.[55] نسخهای نیز در موزه و کتابخانۀ سالارجنگ حیدرآباد( شماره A/Nm 695 ) موجود است.[56] نسخهای نیز در موزۀ بریتانیا( اکنون کتابخانۀ بریتانیا) ، لندن( شمارة Add.19624 )موجود است. نواب محمد ضیاءالدین احمدخان دهلوی متخلص به «نیّر رخشان» در نوامبر/دسامبر 1851م یادداشتهایی در معرفی پنج کتاب فارسی تهیه کرده و برای سرهنری الیوت( Sir Henry Eliot 1808 – 1853 ) ارسال کرده بود که دستور همت لایق نیز یکی از آن کتابها بود. این یادداشتها نیز در موزۀ بریتانیا( شمارة Or.1904 ) موجودند[57] .نسخهای در دانشگاه ملبورن استرالیا( شمارة MUL134 ) موجود است که در 1150ق کتابت شده است[58] نسخهای نیز در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی تهران به شمارۀ 13956 موجود است که در 12 محرّم 1231ق کتابت شده و در اصل صورت نثر قصۀ کامروپ و کاملتا است که مصنف آن برج بلهه فایز است.[59]
۲۔ رانی کیتکی و سندر، این مثنوی بزمی در وزن و بحر لیلی و مجنون( هزج مسدس اخرب ) در 1100ق/1689م سروده شده است.
در سال هزار و یک صد افزون
این قصۀ عشق گشت موزون
این مثنوی داستان عاشقانۀ یک برهمنزاده به نام سُندر و رانی کیتکی دختر جَی پالِ اوریسه است.[60] بیتی که در آن شاعر تخلص خود را آورده، این بیت است:
«لایق» خبرت ز درد سر نیست
طومار شکایت این قدر نیست
یک نسخۀ خطی از این کتاب متعلق به سدۀ 12 هجری در 53 ورق در کتابخانۀ مولوی محمد شفیع( 1883 – 1963م ) در لاهور وجود داشته[61] که در حال حاضر کتابخانه متفرق شده و از سرنوشت نسخه اطلاعی در دست نیست.
۳۔شمع انجمن، این کتاب که به نام اورنگزیب عالمگیر معنون شده است، شامل چند حکایت منظوم است که در تقلید از مثنوی مولانا جلال الدین رومی در بحر( رمل مسدس محذوف ) نوشته شده است. یک نسخه از آن به شمارۀ PiVI227/1165 در کتابخانۀ دانشگاه پنجاب لاهور موجود است.[62]
۴۔هیر و رانجها، این مثنوی در وزن و بحر لیلی و مجنون( هزج مسدس اخرب ) در 1096ق( مادّه تاریخ: نقش دل خواه ) سروده شده است. یک نسخه از آن در کتابخانۀ خان بهادر چوهدری شهابالدین در لاهور موجود بود که مولوی محمد شفیع در حدود سال 1925م در آنجا مشاهده کرده بود.[63] بعد ها این نسخه به دست خان صاحب پروفسور قاضی فضل حق( وفات: 12 جمادی الثانی 1358ق/ 30 جولای 1939م ) در لاهور رسید و ایشان آن را معرفی کرد.[64] این نسخه تا زمان بزرگ شدن پسر قاضی صاحب بذل حق محمود( 1929 – 1970م ) در خانۀ آنها موجود بود، البته آخر نسخه ناقص شده بود. بذل حق «منتخبات مثنوی هیر و رانجها» را از همین نسخه برگزید و ارائه کرد.[65] در مثنوی مذکور تخلص شاعر چنین آمده است:
«لایق» که نه لایق بهشت است
شرمنده به خود ز فعل زشت است
تا به اینجا چهار مثنوی معرفی شد. اگر مثنوی ساده پرکار را نیز حساب کنیم حرف افرادی که لایق را صاحب خمسه دانستهاند، تائید میشود. آزاد بلگرامی آنجا که اشعاری از مثنوی در جواب مخزن اسرار لایق آورده، چنین اظهار کرده است: «چهار کتاب از خمسۀ او به نظر راقمالحروف رسیده.»[66] ای کاش آزاد آن چهار مثنوی را نام میبرد.
مثنویات لایق در عصر خودش بسیار مقبول بود، چنانکه منشی پنجاب، مل رای شوقی ضمن نوشتن نامهای به لایق از او میخواهد دو مثنوی برایش بفرستد تا او رونویسی کند:
« به میر محمد مراد سوانح نگار صوبه پنجاب متضمن درخواست مثنویات جهت استکتاب »
ای مولوی زمانه بی ریب
از مثنویت کلام را زیب
سرمایة راستانِ حق بین
یعنی که دو داستان رنگین
کحلی است برای دیدۀ عقل
خواهم دو سه روز از پی نقل
زینگونه دگر هر آنچه دارند
معجون خرد به من سپارند[67]
با این وجود غیر از دستور همت، نسخههای دیگر مثنویهای لایق به ندرت یافته می شوند.
با نگاهی به موضوعات مثنویات لایق در مییابیم که او در نوشتن جواب به خمسة نظامی برای موضوع سخن خود داستانهای بومی را به داستانهای ایرانی ترجیح داده است. در ساده پرکار نیز چندین حکایت و ماجرا مربوط به مردم بومی است که خود نشان دهندۀ میزان وابستگی لایق به موطن خود – هندوستان- است. اختر هوگلی در تذکرۀ آفتاب عالمتاب یک رباعی از لایق آورده است که نشان میدهد لایق جز مثنوی، اشعاری دیگر هم میسرود.لایق در اصفهان برای صائب هم اشعار می خواند و بیتی در پاسخ فردوسی نوشت و به صائب تقدیم نمود.این ها شواهدی است که لایق غیر از مثنویات، اشعاری دیگر هم دارد، ولی تاکنون دیوان غزلیات و رباعیات وغیره از لایق به دست نیامده است.
تاریخ درگذشت لایق جونپوری مشخص نیست. افتخار دولت آبادی نوشته است:« در عشره ثانی بعد مائه و الف در لاهور بر صدر حیات تمکّن داشت»[68] یعنی لایق در دهۀ دوم سدۀ یکصد و یازده هجری [بین سال های 1111 و 1120ق] در لاهور در قید حیات بود. اینکه چند سال بعد از آن زنده بوده، فعلاً نامعلوم است.
اقامت لایق در لاهور و دهلی اثبات شده است. طبق یک روایت محلّی معاصر، لایق در جونپور فوت کرده و در سال 1963م قبرش در شمال غربی حوض خاص در جونپور در وضعیتی رو به ویرانی واقع بود.[69]
در خصوص لایق این اولین بار نیست که آثارش به دیگران منسوب شده است. کاتب نسخۀ لاهور مثنوی هیر و رانجهای لایق را نیز به امیرخسرو منسوب کرده است.[70] اشپرنگر در معرفی دستور همت(منظوم) چند شاعر با تخلص «همت» و «لایق» را با هم خلط کرده است. او تخلّصِ همت خان بن اسلام خان را «لایق» دانسته و با استناد به تذکرۀ محمد یوسف نوشته است که «لایق» تخلّص خان جهان پسر همت خان بود. در صفحات بعد او تخلص محمد عاشق، که از ملازمان همت خان بود، را «لایق» دانسته است.[71] بر همین اساس مارشال نیز دستور همت را اثر محمد عاشق لایق دانسته است.[72] محمد عاشق گورکهپوری متخلّص به «همت» بود و او ملازم همّت خان بهادر فرزند خان جهان بهادر کوکلتاش خان عالمگیری( وفات: 1106ق/1694م) بود.[73] منزوی نام مصنف دستور همت را میر محمد کاظم حسینی حیدرآبادی لایق جونپوری! نوشته است و در نمایه نیز به همین صورت ضبط کرده است( ص 1622 ) او میر محمد لایق جونپوری را جداگانه آورده است( همان جا ).[74] در واقع منزوی نویسندۀ داستان منثور کامروپ و کاملتا یعنی میر محمد کاظم حسینی حیدرآبادی و شاعر مثنوی سرای فارسی لایق جونپوری را یک نفر دانسته است. قاضی فضل حق ضمن معرفی مثنوی هیر و رانجها مدام اسیر شک و تردید است و این قصه را به سه شاعر با تخلص «لایق» منسوب کرده است، محمد مراد لایق، محمد عاشق لایق و خان جهان لایق بن همت خان.[75]
نتیجه گیری:
بدون تردید مثنوی ساده پرکار متعلق به بیدل نیست و اثر میر محمد مراد لایق جونپوری است. همان اشعاری که در تذکرههای قدیمی مانند سرو آزاد، گل رعنا، آفتاب عالمتاب، خازنالشعرا و هفت آسمان از مثنوی لایق نقل شدهاند، در نسخۀ تونک نیز موجودند. ناشر و مقدمهنویس نسخۀ تونک، صاحبزاده عبدالمعید خان، بدون تحقیق و تامّل دربارۀ شواهد داخلی مثنوی و بدون کمک گرفتن از منابع دیگر و تنها با تکیه بر ترقیمۀ نسخۀ تونک، آن را به نام بیدل منتشر کرده است. انتشار چنین کار بدون تحقیقی از طرف مسئول سازمانی که اساس کار سازمانش تحقیقات فارسی است جای بسی تاسف است. جویندگان عرصۀ نقد و تحقیق خواهان دریافت پاسخ پرسشها خواهند بود:
۱۔ مثنوی ای که در آن شاعر قدم به قدم تخلص خود را «لایق» گفته است، چطور به بیدل نسبت داده شده است؟
۲۔ آیا تاکنون هیچ تذکره نویسی مثنوی ساده پرکار را جزو آثار بیدل معرفی کرده است؟
۳۔ بیدل شاعری معروف است و صدها نسخه از آثار او در شبهقاره و کتابخانههای مهمّ دنیا موجودند. چطور ممکن است به قول صاحبزاده عبدالمعید خان از این مثنوی بیدل تنها یک نسخه موجود باشد؟(ایشان از وجود نسخۀ رامپور بیخبر بود )شاید کاتبان و خوانندگان خوش ذوق این مثنوی بیدل! را در خور اعتنا ندانستهاند که نسخههای بیشتری از آن تهیه نشده است!
۴۔ مهمترین پرسش این است که آیا جناب صاحبزاده عبدالمعید سبک مثنوی ساده پرکار را با سبک مثنویهای شناخته شدۀ بیدل مقایسه کرده؟ و آیا متوجه شباهتی بین آنها شده است؟
واقعیت این است که مثنوی ساده پرکار که صاحبزاده عبدالمعید آن را به عنوان شاهکار فارسی و اثر بیدل به چاپ رسانیده است، متعلق به شاعر معاصر بیدل، میرمحمد مراد لایق جونپوری است که در شاعری در مقایسه با بیدل از جایگاه پائینتری برخوردار بود.
چند سال پیش از به چاپ رسیدن مثنوی ساده پرکار مدیر سابق این مؤسسه، صاحبزاده شوکت علی خان نیز کم وبیش با اطمینان اظهار کرده بود که مثنوی ساده پرکار اثر بیدل است. به نظر میآید که او حتی باور داشته که نسخۀ تونک به خط بیدل نوشته شده است و دلیل او بر این باور به علّت وجود همان ترقیمهای است که مثنوی را به بیدل منسوب میکند. او با ربط دادن یک سلسله مسائل بیربط به هم سعی کرده به این موضوع رسمیت ببخشد مثلاً او سیّد محمد شفیع ذکر شده در این مثنوی را میر محمد شفیع «وارد» نویسندۀ مرآتواردات فرض کرده، سپس به دنبال شرح حال بیدل از مرآتواردات است و نتیجه گرفته که بین نویسندۀ مرآتواردات و بیدل، که به فرضیة صاحبزاده شوکت علی خان سرایندة مثنوی ساده پرکار است ،دوستی برقرار بوده! بیخبر از اینکه «وارد» در 29 ذیحجۀ 1087ق متولد شده[76] و سال تصنیف مثنوی ساده پرکار حدود 1097ق است. در این صورت شاعر مثنوی چطور از یک کودک ده ساله( محمد شفیع وارد ) به عنوان شیخ و صوفی و شاعر تعریف کرده است؟ صاحبزاده شوکت علی خان بارها به شواهد خود مثنوی استناد کرده، عناوین آن را نقل کرده و با موشکافی به نکات ظریف موجود در کتابت آن اشاره کرده است، حتی بیتی از مثنوی را که در آن تخلص «لایق» وجود دارد، نقل کرده. اما با تمام اینها در کمال تعجّب نام «لایق» نه تنها از چشم تیزبین او پنهان مانده، بلکه حتی اشارهای هم به این نام، که در هر دو سه صفحه یکبار تکرار شده، نکرده است.
صاحبزاده شوکت علی خان ضمن سخنرانی در سمیناری که دربارۀ بیدل در پتنه منعقد شده بود، مثنوی ساده پرکار را به عنوان اثر بیدل معرفی کرده بود. سپس مقالۀ ایشان جزو مجموعه مقالات ارائه شده در سمینار منتشر شد.[77] جای بسی تعجب است که بعد از معرفی مثنوی مذکور به عنوان اثری جدید از بیدل در سمینار بیدل در پتنه ،کسی از بیدل شناسان و علمای هندوستان تا به امروز در ردّ یا تائید آن اظهار نظر نکردهاند!
اعتراضاتی که به چاپ کنندة نسخۀ تونک داشتیم به مقالۀ صاحبزاده شوکت علی خان نیز وارد است. پُرواضح است که خشت اوّل این دیوار کج به دست ایشان نهاده شده است و بعد صاحبزاده عبدالمعید خان آن را تا ثریا کج برده است! به قول صائب تبریزی:
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج
* * *
منابع و مآخذ:
آزاد بلگرامی، غلام علی ، سرو آزاد، به کوشش و تصحیح و تحشیۀ عبدالله خان و به اهتمام مولوی عبدالحق، کتابخانۀ آصفیه حیدرآباد دکن ، مطبع رفاه عام لاهور ، ۱۹۱۳م؛ به تصحیح میرهاشم محدث، تهران، بنیاد شکوهی با همکاری انتشارات سفیر اردهال، ۱۳۹۳ ش
احمد دیوان بیگی شیرازی، سید، حدیقة الشعراء، با تصحیح و تکمیل و تحشیۀ عبدالحسین نوائی، تهران ، انتشارات زرین، ۱۳۶۵ ش
احمد رضا یلمهها و زیبا فلاحی، «عناصرو اشیاءِ فراطبیعی در منظومة کامروپ و کاملتا»، فصلنامۀ مطالعات شبه قاره، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، سال۷، شماره ۲۵ زمستان۱۳۹۴ ش
احمد علی احمد، هفت آسمان ، انجمن آسیایی بنگال، کلکته، ۱۸۷۳م
احمد منزوی، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان، اسلام آباد ،مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، ۱۹۸۶م، ج۷
احمد منزوی ، فهرست نسخه های خطی فارسی، تهران، موسسه فرهنگی منطقه ای RCD ،۱۹۷۲م، ج۴
احمد منزوی، فهرستوارة کتابهای فارسی، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۰۰۷م،ج۱۰؛ ۲۰۱۲م،ج۱۱، ؛ ۲۰۱۶م،ج۱۲
اختر، قاضی محمد صادق خان هوگلی، تذکرهٔ آفتاب عالمتاب، به تصحیح مریم برزگر، زیر نظر یوسف بیگ باباپور، تهران، انتشارات سفیر اردهال، ۱۳۹۳ ش
افتخار دولت آبادی،سید عبدالوهاب، تذکرهٔ بینظیر، به ترتیب و تصحیح سید منظور علی ،سٹیٹ هاوس، اله آباد، ۱۹۴۰م؛ به تحقیق و تصحیح امید سُروری، کتابخانۀ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران،۲۰۱۱م
اقبال احمد، سید، تاریخ شیراز هند جونپور، معاون ایم محتشم کاشانی، جونپور،ادارۀ شیراز هند پبلشنگ،۱۹۶۳م
انجم حمید، مخزن الاسرار نظامی گنجوی واستقبال از آن در شبه قاره و ایران،اسلام آباد ،مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان،۲۰۱۱م
بذل حق محمود، «منتخبات مثنوی هیر و رانجها» [میر محمد مراد لایق جونپوری]، در پنجابی قصّے فارسی زبان میں ، به کوشش محمد باقر، لاهور، پنجابی ادبی اکادمی،۱۹۶۰م، ج۲
بشیر حسین، محمد، فهرست مخطو طات شفیع، لاهور، دانشگاه پنجاب، ۱۹۷۲م
بهگوان داس هندی لکهنوی ،حدیقۀ هندی (چمن چهارم)،مقدمه،تصحیح و تعلیقات شریف حسین قاسمی،لاهور، نیشنل مشن فار مینسکرپتس، ۲۰۱۵م
بیدل ، میرزا عبدالقادر [ کذا: محمد مراد لایق جونپوری]، مثنوی ساده پرکار، اداره تحقیقات عربی و فارسی مولانا ابوالکلام آزاد ، راجستان تونک،۲۰۱۱م
حبیب الله، ذکر جمیع اولیای دهلی، با تصحیح و تعلیقات شریف حسین قاسمی، مقدمۀ صاحبزاده شوکت علی خان،اداره تحقیقات عربی و فارسی، راجستان تونک،۸۸۔ ۱۹۸۷م
سنگین بیگ، مرزا، سیر المنازل، فارسی متن مع اردو ترجمه، مرتب: شریف حسین قاسمی، غالب انستیتوت، دهلی نو، ۱۹۸۲م
سید عبدالله، ادبیات فارسی میں هندووں کا حصّه، لاهور، مجلس ترقی ادب، ۱۹۶۷م
شفیق اورنگ آبادی، لچهمی نرائن، تذکرهٔ گل رعنا، نسخهٔ خطی انجمن ترقی اردو پاکستان، کراچی ، شماره ۳ قف ۱۷۰؛ نسخهٔ خطی دانشگاه پنجاب ، لاهور، شماره ۴۵۴۰
شوکت علی خان، «میرزا عبدالقادر بیدل کی کہانی ٹونک کے مخطوطات کی زبانی»، جزو مجموعه مقالات ارائه شده در سمینار میرزا عبدالقادر بیدل، به کوشش سیّد اطهر شیر،ادارة تحقیقات عربی و فارسی، پتنه 1982م/1402ق
صدیق حسن خان، شمع انجمن، به اهتمام مولوی محمد عبدالمجید خان مهتمم مطابع ریاست بهوپال، مطبع شاهجهانی، بهوپال، ۱۲۹۳ق؛ مقدمه ،تصحیح و تعلیقات محمد کاظم کهدویی،یزد، دانشگاه یزد،۲۰۰۷م
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران ، انتشارات فردوس، ۱۳۶۴ش/۱۹۸۵م، ج ۵
صمصام الدوله شاهنواز خان، مآثر الامرا، ترجمه محمد ایوب قادری، لاهور، اردو سائنس بورد، ۲۰۰۷م
طاهره صدیقی، داستانسرایی فارسی در شبه قاره در دورة تیموریان، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد و ایس تی پرنترز، راولپندی، ۱۹۹۹م
عاشقی عظیم آبادی، حسین قلی خان، تذکرهٔ نشتر عشق، تصحیح و تعلیقات سید کمال حاج سید جوادی،تهران،میراث مکتوب،۲۰۱۳م جلد دوم/الف؛ با تصحیح و مقدمهٔ اصغر جان فدا، اکادمی علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان، انستیتوی شرقشناسی، نشریات دانش،دوشنبه،۱۹۸۱م
عبدالمعید خان، مقدمه، مثنوی ساده پرکار، تونک،مرکز تحقیقات عربی و فارسی مولانا ابوالکلام آزاد، ۲۰۱۱م
قاضی فضل حق، « مثنوی هیر و رانجها اثر میر محمد مراد لایق جونپوری»، مشموله: پنجابی قصّے فارسی زبان میں، به اهتمام محمد باقر، لاهور، پنجابی ادبی اکادمی، ۱۹۵۷م، ج۱
لایق جونپوری،محمد مراد، مثنوی ساده پرکار،[منسوب به میرزا عبدالقادر بیدل]، راجستان، مرکز تحقیقات عربی و فارسی مولانا ابوالکلام آزاد، تونک،۲۰۱۱م
محمد اشرف،فهرست مشروح فارسی مخطوطات در سالار جنگ میوزیم و کتب خانه، حیدرآباد، موزه و کتابخانۀ سالار جنگ، ۱۹۶۹م
محمد اکرم اکرام، آثار الشعرا، اسلام آباد، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد،۲۰۰۸م
محمد شفیع، «گلشن راز عشق و وفا» ، در پنجابی قصّے فارسی زبان میں، به اهتمام محمد باقر، لاهور، پنجابی ادبی اکادمی، ۱۹۵۷م، ج۱
محمد شفیع، «پنجاب کے دو مشهور قصے»، در مقالات مولوی محمد شفیع، مرتّبه احمد ربانی، لاهور، مجلس ترقی ادب، ۱۹۷۲م، ج ۲
محمد میرن جان محمدی اله آبادی،شاه علی کبیر، تذکرۀ خازن الشعرا،تصحیح اختر مهدی رضوی، تهران، ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،۲۰۰۷م
منصور صفت گل(مرتّب)، مرآت واردات،محمد شفیع طهرانی (وارد)، تهران، میراث مکتوب، ۲۰۰۴م
مهدی خواجه،پیری و وقار الحسن صدیقی، فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانهٔ رضا رامپور، ناشر:رامپور، کتابخانهٔ رضا رامپور، ۱۹۹۷م
نور الحسن انصاری، فارسی ادب بعهد اورنگ زیب، دهلی، مرکز هند و فارسی، ۱۹۶۹م
Marshal, D.N. Mughals in India, London / New York, Mansell Publishing Limited, 1985.
Rieu, Charles. Catalogue of the Persian manuscripts in the British Museum, London,
British Museum, [1876] 1879-83.
Sharif Husain Qasemi, A Descriptive Catalogue of Persian Translations of Indian Works, Delhi, National Mission for Manuscripts, 2014
.
[1] ۔ نسخۀ عکسی این چاپ را دوست گرامی سیّد فیضالرحمان رائد قریشی از غزنۀ افغانستان فرستاده است که از ایشان سپاسگزارم.
[2] ۔ عبدالمعید خان، ص27
[3]۔ بیدل[کذا: لایق]، ص۴۹
[4]۔ ایضاً،ص ۵۶
[5]۔ ایضاً،ص ۵۸
[6]۔ ایضاً،ص ۱۰۶
[7]۔ ایضاً،ص ۱۸۷
[8]۔ایضاً،ص ۱۸۸
[9]۔ایضاً،ص ۷۴
[10]۔ ایضاً،ص ۱۸۸
[11]۔ ایضاً،ص ۶۷۔ ۷۰ملخصاً
[12]۔ محمد اکرم اکرام،ص372 چند شاعر با تخلص لایق ذکر کرده است. او دربارۀ میر محمد مراد لایق جونپوری نوشته است که شاعر دورۀ اکبر شاه بود که این مطلب صحیح نیست؛اختر، ج2،ص496-498؛ احمد دیوان بیگی،ج2،ص1494؛ سیّد عبدالله،ص223؛ محمد اشرف،ج5،ص318
[13]۔ آزاد بلگرامی،ص257-258
[14]۔ میرزا محمد علی صائب تبریزی ثم اصفهانی(حدود 1010-1081ق) شاعر معروف فارسی که شعرای عصر خود و بعد از خود را تحت تاثیر قرار داد و به دلیل سبک خاص خود در شعر شناخته شده است. صائب در 1034ق/1625م از اصفهان عازم هندوستان شد او از مسیر کابل به هندوستان رسید و تا 1040ق/1630-1631م در هندوستان اقامت کرد، سپس مجدد به اصفهان بازگشت و همانجا درگذشت(صفا، ج5،ص1271-1279) با توجه به این تاریخ، لایق بایستی بین سالهای 1040ق و 1087ق به اصفهان رفته باشد.
[15]۔ حکیم شرفالدین حسن شفائی اصفهانی(966-1037ق) طبیب و شاعر بود. حاضرجوابی و بدیههگویی و هجونویسی از ویژگیهای اوست(صفا، ج5،ص1075-1078).
[16]۔ آزاد بلگرامی، (چاپ لاهور)،ص۲۵۷۔ ۲۵۸؛ (چاپ تهران) ص ۳۷۷۔ ۳۷۸؛ شفیق اورنگ آبادی، (نسخۀ انجمن)، ص ۹۶۲۔ ۹۶۳؛(نسخۀ پنجاب)،ورق ۲۵۵ب۔ ۲۵۶الف؛ اختر، ج۲، ص ۴۹۷۔ ۴۹۸؛ محمدمیرن جان محمدی الهآبادی، ص ۲۴۶۔ ۲۴۷
[17]۔ بیدل [کذا: لایق]، ص ۱۸۷
[18]۔ محمدمیرن جان محمدی الهآبادی،ص ۲۴۶
[19]۔ بیدل [کذا: لایق]،ص ۵۰
[20]۔ ایضاً،ص۵۰
[21]۔ ایضاً،ص۷۱
[22]۔ در نسخۀتونک قتره زدن نوشته شده که اگر درست باشد یعنی دُود غلیظ سیاه یا غبار، تاریکی و سیاهی. اگر قطره زدن بوده و کاتب اشتباه نوشته است در اینجا یعنی تند رفتن و دویدن(لغتنامۀ دهخدا).
[23]۔ ایضاً،ص۵۰
[24]۔ ایضاً،ص۵۱
[25]۔ ایضاً،ص ۶۲، ۶۵
[26]۔ ایضاً،ص۶۳
[27]۔ ایضاً،ص ۶۲
[28]۔ ایضاً،ص۵۴، لایق در مثنوی هیر و رانجها نیز ضمن یک بیت نعت چنین میگوید:
صد نعت ودرود بر روانت/بر آل و اصحابِ پیروانت
[29]۔ ایضاً،ص ۹۱
[30]۔ ایضاً،ص ۱۵۵۔ ۱۵۶
[31]۔ ایضاً،ص ۷۳
[32]۔ ایضاً،ص ۷۴
۳۳۔ ایضاً،در نسخه «فراخ» آمده است.
[34]۔ ایضاً،ص ۷۴
[35]۔ ایضاً،ص ۷۱، اظهار ارادت لایق به نظامی، خسرو، جامی در مثنوی هیر و رانجها نیز به چشم می خورد:
من جرعه خور ز جام جامی/ من بندۀ خسرو و نظامی
[36]۔ بیدل [کذا: لایق]،ص ۷۸
[37]۔ ایضاً، ص 78 – 79
[38]۔ ایضاً، ص 81 – 83
[39]۔ ایضاً، ص 83 – 85
[40]۔ ایضاً، ص ۸۱۔ ۸۳ ملخصاً
[41] ۔ حبیب الله،ص۱۰۸۔ ۱۰۹، سیّد محمد شاعر بلگرامی نیز در تبصرةالناظرین ضمن بیان وقایع مربوط به 1126ق از شیخ پیر محمد لکهنوی و مریدش میر محمد شفیع نام برده است. میرزا سنگین بیگ در سیرالمنازل از «فیض نهر» نام برده و نوشته است که فیض نهر در دهلی از دروازۀ لاهوریِ قلعة مبارک تا مسجد فتح پوری در میان بازار جاری است( ص 43، 187، 188).
[42]۔ بیدل [کذا: لایق]،ص ۸۳
[43]۔ ایضاً،ص ۱۱۵
[44]۔ ایضاً،ص۱۱۵
[45]۔ ایضاً، ص۶۹
[46]۔ مهدی خواجه پیری،وقارالحسن صدیقی، ج۲، ص ۴۹۶
[47]۔ ایضاً،۴۸۶
[48]۔ غیر از مستنداتی که در متن به آنها اشاره شده، نیز نک: انجم حمید، ص 273 – 275
[49] ۔ صمصامالدوله شاهنوازخان، ج3، ص 56۹ – 570
[50]۔ نورالحسن انصاری، ص ۲۵۶
[51]۔ طاهره صدیقی، ۱۱۷۔ ۱۲۳؛ ریو، ج۲،ص۶۹۷
[52]۔ پروفسور شریف حسین قاسمی در کتاب انگلیسی فهرست تفصیلی کتب هندوستانی ترجمه شده به فارسی، به ذکر چند ترجمة فارسی بر اساس قصّة کامروپ و کاملتا پرداخته است. در بین آنها به دستور همت از همت خان و لایق نیز اشاره شده است. در معرفی دستور همت اثر همت خان پروفسور قاسمی دچار این اشتباه شده که مینویسد همت خان این قصه را هم به نظم و هم به نثر نگاشته است(ص 46) حال آنکه او تنها به نثر نگاشته بود و از لایق خواسته بود آن را به نظم درآورد. در همین فهرست سال تصنیف دستور همت اثر لایق 1069ق(ص 47) درج شده که یقیناً اشتباه کتابت است و اعداد پس و پیش شدهاند. پروفسور قاسمی در این فهرست دستور همت اثر همت خان و لایق را دو بار در دو جای مختلف ذکر کرده است که تکراری است(نک: صفحات: 46، 47، 159).
[53]۔ عارف نوشاهی( انجمن ) 153 – 154؛ عارف نوشاهی( پنجاب ) ، ج 2، ص 1032؛ احمد منزوی( مشترک )، ج 7، ص 944 – 947؛ احمد منزوی( فهرستواره )، ج 11، ص 1043.
[54]۔ مهدی خواجه پیری، وقارالحسن صدیقی، ج 2، ص 495 – 4۹6؛ سال تصنیف در این فهرست 1115 ق درج شده است که صحیح نیست.
[55]۔ نورالحسن انصاری، ص 255؛ حسن ذوالفقاری، یکصد منظومۀ عاشقانه فارسی، نشر چرخ، تهران، 1394ش تبصرهای بر کتاب موجود است.
[56] ۔ محمد اشرف، ج 5، ص 197 – 198.
[57] ۔ ریو، ج 2، ص 697، ج 3، ص 1034
[58]. http://vm.arts.unimelb.edu.au/report/mesmlist.html
[59]۔ احمد رضا یلمهها و زیبا فلاحی( ص 157 – 177 ) در مقالۀ خود کاملاً دچار سوءتفاهم شدهاند آنها نسخۀ مجلس شورای اسلامی تهران( شماره 13956 ) را نسخۀ از نو گردآوری شدۀ مثنوی لایق به کوشش فایز نظر{کذا} دانستهاند(«سرایندة اصل منظوم آن میر محمد مراد لایق جونپوری است که برج بلهته متخلص به فایز نظر آن را گردآوری نموده است.» ص 157) . نسخۀ مجلس داستان منثور فایز است که نویسنده درضمن داستان متناسب با موضوع اشعاری هم آورده است. دومین موضوع جالب این است که فایز در سبب تألیف کتاب چنین نوشته است:«نظر بر تخفیف محنت سامع و قاری قلم ایجاز نگار را به تحریر انتخاب و اختصار قصۀ کامروپ و کاملتا متوجّه میسازد.» (ورق 1 الف نسخۀ تهران) یعنی برج بلهه متخلص به فایز به منظور کاستن از زحمت خواننده و شنونده این قصه را به اختصار نوشته است. نویسندگان مقاله لفظِ «نظر» را به عنوان بخشی از تخلّص نویسنده دانستهاند و در کل مقاله نام نویسنده را «فایز نظر» درج کردهاند. همچنین مؤلفین مقاله «برج بلهه» را به اشتباه هرج بلته درج کردهاند و اسامی کاتبین هندوی نسخۀ مجلس را نیز اشتباه خوانده و درج کردهاند مانند:رای سیوک رام دو رای هیکداخ ابن رای صنین رای!. فایز این قصّه را در 11 ذیحجه هفتم جلوس محمد شاه(مطابق با 1137ق ) در بلدۀ دارالسرور(نام نوشته نشده، احتمالاً در دهلی) تصنیف کرد. او در خاتمۀ کتاب به این موضوع اشاره کرده است. کاتبِ هندو گهنشام داس یک نسخه از آن را به دستور نواب خواجه لطیف الله خان در عملداری نواب میرنظام علیخان بهادر فتح جنگ نظامالملک آصف جاه در 21 ربیع الثانی 1214ق تهیّه کرد. یک کاتب هندوی دیگر به نام رای سیوک رام ولد رای لیکهراج بن رای چنن رای در 7 دیحجّه 1230ق شروع به نسخه برداری از روی نسخۀ گهنشام داس کرد و در 12 محرّم 1231ق آن را به انجام رسانید.همین نسخه اکنون در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی موجود است و اینجانب نیز آن را دیدهام. همچنین یک استنساخ دیگر از قصۀ فایز در انجمن ترقی اردو، پاکستان به شمارۀ 3 قف 26 موجود است که اینجانب آن را نیز فهرست نویسی کردهام. عارف نوشاهی( انجمن )، ص 177
[60]۔ طاهره صدیقی، ۱۵۰۔ ۱۵۲
[61]۔ بشیر حسین، ص ۱۷۸۔ ۱۷۹؛ احمد منزوی (مشترک)، ج۷،ص ۹۴۷؛احمد منزوی( فهرستواره)، ج۱۱،ص ۱۰۹۰۔ ۱۰۹۱
[62] ۔ عارف نوشاهی( پنجاب )، ج 2، ص 1035؛ احمد منزوی( مشترک )، ج 7، ص 947؛ جای تعجب است منزوی در 1972م در فهرست نسخه های خطی فارسی ضمن معرفی نسخههای «شمع انجمن» لایق به اشتباه نسخههایی از مثنوی دیگری نیز ضبط کرده است که خیلی پیش از ولادت لایق و تصنیف شمع انجمن در سال های 930 – 940ق، 1010ق، 1015ق، 1036ق نوشته شدهاند( فهرست نسخههای خطی فارسی، ج 4، ص 2969 – 2970 ). فهرست نویس مذکور چند سال بعد در 2012م همین اشتباه را در «فهرستوارۀ کتابهای فارسی»، ج 11، ص 1426 نیز تکرار کرده است. قطعاً این نسخ مربوط به مثنوی یک مصنف دیگرند که در زمان حروف چینی به اشتباه با شمع انجمن لایق خلط شدهاند.
[63]۔ محمد شفیع (۱۹۵۷م)،ص ۱۶۸۔ ۱۶۹؛ محمد شفیع (۱۹۷۲م)، ص۳۸۸
[64]۔ محمد باقر،ج۱، ص ۹۸۔ ۱۰۷؛ احمد منزوی ( مشترک)، ج۷،ص۹۴۸؛ احمد منزوی ( فهرستواره )، ج۱۲، ص ۲۱۸۰
[65]۔ بذل حق محمود، ص۵۶۔ ۷۰
[66]۔آزاد بلگرامی،ص ۲۵۷
[67]۔ این نامة شوقی در کتاب او گلدستۀ سخن، نسخۀ خطی کتابخانۀ خدابخش، پتنه، شمارة 859 ورق 105 مندرج است. از اولیای کتابخانه سپاسگزارم که تصویر این ورق را برای من فرستادند.
[68]۔ افتخار دولت آبادی، ص ۱۰۶
[69]۔ اقبال احمد ،ص۴۴۳۔۴۴۴ ، او دربارۀ موضوعی در مورد لایق کاملاً دچار اشتباه شده است. او میگوید لایق برای حصول شاعری پای پیاده از اصفهان عازم دهلی شده بود! در حالی که این اتفاق برعکس رخ داده است. محل قبر لایق که اقبال احمد گفته است، نگارنده این سطور را بر آن داشت که بداند آیا هنوز این قبر موجود است؟ بنابر این به واسطة دکتر عطا خورشید در علی گره به آقای عرفان جونپوری در جونپور پیام دادیم. ایشان در ۲۶ فوریه ۲۰۲۱م به آن محل رفتند و در آن جا نشان قبری کهنه را یافتند و تصاویری از آن ارسال کردند و اظهار داشتند که به احتمال ۷۵ درصد محل مورد نظر همان قبر لایق است.
[70] ۔ قاضی فضل حق، ۹۹
[71]۔ ایضاً، ۱۰۰
[72]۔ مارشال، ص ۲۶۹
[73]۔ برای میر محمد عاشق همت نک: نفایسالماثر، سفینۀ خوشگو، نشتر عشق، حدیقۀ هندی و برای همت خان نک: صمصام الدوله شاهنواز خان، ج۳، ص۵۷۰۔ ۵۷۱
[74]۔ احمد منزوی(فهرستواره) ج۱۱، ص۱۰۴۳، ۱۶۲۲
[75] ۔ قاضی فضل حق، ص۱۰۱
[76] ۔ منصور صفت گل، ص 22
[77] ۔ شوکت علی خان، ص 139 – 151