Add Content...asasa

Add Content...asasa

                                                                                                                                                           

 

مقالات

نگاه استعاري بيدل


چکيده
شاعران سبک هندي از ابتذال تصويرهاي تکراري گريزانند و در پي نو آوري در صورخيال، اشيا و جهان رادوباره و با نگاهي موشکاف مي نگرند ما در گريز از ابتذال تکرار به ابتذالي ديگر به نام" افراط در شبيه سازي" دچار شدند.
هرچند بيدل نيز متاثر از اجبار سبک و فضاي شعر زمان، در پي تشبيه و استعاره سازي هاي افراطي است اما تصاوير شعري بيدل بر خلاف ديگر هندي سرايان و به ويژه خيال بندان اين سبک ،کثرت هاي همخوانند که در تعامل با يکديگر به وحدت در کثرت تصوير مي رسند اين وحدت در کثرت تصوير ناشي از نگاه ويژه اوست. نگاهي که پديده ها را آن گونه که هست نه مي بيند و نه مي خواهد. وي معمولاً شباهت سازي نمي کند بلکه با تغيير ماهيت اشياء جهان را به جهان ذهني خود پيوند مي زند نگارنده اين نگاه ويژه را که با تغيير ماهيت اشياء مي انجامد و نام هاي مجازي کنايي و استعاري تازه مي آفريند" نگاه استعاري" ناميده است.
اين نگرش چنان شعر بيدل را فرا گرفته که بر جمله بندي هاي وي نيز تاثير گذاشته است. از نظر سبکي بسياري از عبارت هاي بيدل، اسنادي ،خبري و پرسشي است. و در اسنادها مجازي را بر حقيقتي حمل مي کند. از طرفي نام هاي جديد جانشين نام هاي تکراري شده و ديوان وي رابه فرهنگي از لغات مجازي کنايي تبديل کرده است. از همين رو يکي از مهم ترين مشخصه هاي سبکي شعر بيدل که "واژه سازي" است حاصل نگاه استعاره وي مي باشد.
کليد واژه : 1- بيدل 2- استعاره 3- نگاه استعاري
4- عبارت اسنادي 5- واژه سازي




1. مقدمه
شاعر سبک هندي از ابتذال تصوير هاي تکراري گريزان است و در پي نو آوري در صور خيال اشيا و جهان اطراف را دوباره و با نگاهي موشکاف مي نگرد. اشيا به تعامل با يکديگر برمي خيزند و شباهت هايشان آشکار مي شود اما اين دسته از شاعران براي گريز از ابتذال تکرار به بي ابتذالي ديگر به نام "افراط" در شبيه سازي دچار شدند. اين شباهت سازي هاي بي رويه تقريباً جاي ديگر عناصر سازنده شعر را گرفت و مخاطب را د رازدحام تصوير سردرگم ساخت تا جايي که ذهن او را از عمق معني به سطح تصاوير کشاند. بي راه نرفته ايم اگر شاعران سبک هندي را شاعران "شباهت ساز" بناميم زيرا در شعرشان شباهت هاي طبيعي تبديل به شباهت هاي ساختگي مي گردد در واقع اجبار سبک هندي آن ها را دچار بيماري شباهت سازي کرده است پس به طور عام "همه شاعران سبک هندي نگاهي غير معمول به پديده هاي هستي دارند" .
تشبيه، استعاره و ديگر صور خيال تکه هاي رنگيني است که به شعر خود مي دوزند تا تنه شعرشان را در زيورهاي آن بيارايند. کم کم اين تکه دوزي ها تمام ذهنيت شاعران اين سبک را به خود مشغول کرد اگر در سبک عراقي و شعر عرفاني تصوير براي ياري رساندن به معني و همراهي با آن به کار مي رفت در اين سبک معني هم چون کلمات قصاري شد تا محملي براي ايجاد تصاوير تازه و ابتکاري باشد. در نتيجه در اکثر اشعار اين شاعران حرکت عمودي و انسجام معنايي در غزل ديده نمي شود و به همين دليل آنان را شاعران تک بيت گو ناميده اند.
معروف ترين شاعر سبک هندي در يکي از ماندگار ترين ابيات خويش مي گويد
شود ز گوشه نشيني فزون رعونت نفس سگ نشسته ز استاده سرفراز تر است
(صائب، 272 )
صائب با دقت در حالات سگ به تصويري تازه رسيده و آن را با سخني قصار( مصراع اول) همراه ساخته، زيرا نه توانسته خود را از قيد معني رها سازد و به تصويرگري صرف بپردازد، و نه توانسته در فضاي غزل و ديوان شعر خويش به ذهنيتي خاص و هدفمند برسد، در نتيجه با گفتن بيت هاي تفنني و گاه زيبا به آوردن سخنان حکيمانه و نکات اخلاقي – عرفاني دل خوش مي کند.
در بيت معروف زير :
به لحاف فلک افتاده شکاف پنبه مي بارد از اين کهنه لحاف
شاعر مي خواهد بگويد: " برف مي بارد" اما در تشبيه" ابر" به "لحاف" و "برف" به" پنبه" هيچ ذهنيت خاص و نگاه شناختي وجود ندارد. تصوير در سطح حرکت مي کند بدون آنکه پشتوانه انديشه و جهان بيني ويژه اي را دارا باشد اغلب اين شاعران نگرش عميق به هستي و جهان بيني منسجمي ندارند به همين دليل در شعر اغلب اين شاعران با کثرت هاي نا همخوان تصوير سرو کار داريم. آن ها هر لحظه نگاهشان را هم چون دوربيني از جايي به جايي مي اندازد و چيزي را به چيزي پيوند مي زنند تاتصويري تازه تر ارائه دهند .
2- نگاه استعاري بيدل
هر چند بيدل نيز متاثر از اجبار سبک و فضاي شعر زمان، در پي تشبيه گري و استعاره سازي هاي افراطي است و شعرش را محمل خيالات رنگين و پايان ناپذير سبک هندي کرده است، اما تصاوير شعري بيدل، بر خلاف هندي سرايان و به ويژه خيال بندان اين سبک کثرت هايي همخوانند که در تعامل با يکديگر به وحدت مي رسند. بيت زير در وهله اول به نظر مي رسد که فقط تصوير غنچه اي است که گلستاني در بغل دارد:
جمعيت سر بسته ي هر غنچه در اين باغ زان پيش که گل در نظر آيد چمني بود
(1/812/1 )
اما با توجه به فضاي غزل ذهنيتي خاص را به نمايش مي گذارد و به معنايي ثانوي مي رسد که "هر انساني پيش از آن که به جهان چشم گشايد در گلستان جهاني ئيگر بوده است". و اگر دقيق تر بيان کنيم:" پيش از آن که در باغ جهان پا بگذاريم خود باغي و جهاني بوده ايم". بيدل معمولاً انسجام فکري و وحدت فضاي غزل را رعايت مي کند که حاصل نوع تفکر و ذهنيت منسجم اوست. غزل هاي هنري و تصويري وي که آمارشان زياد است عليرغم کثرت تصوير، بافتي منسجم و فضايي يک دست دارند غزل زير شاهدي بر اين مدعا است :
اين قدر اشک به ديدار که حيران گل کرد؟ ريشه ي باغ حيا غنچه بهار است امروز
عالمي را زدل خسته به شور آوردم که هزار آينه ام بر سر مژگان گل کرد
نيست جز برگ گل آيينه ي کيفيت رنگ ناله اي داشتم آخر به نيستان گل کرد
گر چنين مي کندم طرز نگاه تو هلاک خون من خواهد از آن گوشه ي دامان گل کرد
سبزه خواهدز مزارم همه مژگان گل کرد زان تبسم که لبت کاشت نمکدان گي کرد
نتوان داغ تو پوشيد به خاکستر ما کچه ي فاخته خواهد ز گريبان گل کرد
پرتو شمع فراهم نشود جز به فنا رنگ جمعيت ما سخت پريشان گل کرد
حيرتم گشت که ديروز به صحراي عدم خاک بودم نفس از من به چه عنوان گل کرد
سعي اشکيم دويدن چه خيال است اين جا لغزشي بود ز ما آبله پايان گل کرد
غير وحشت گلي از وضع سحر نتوان چيد هر که بويي ز نفس يافت پر افشان گل کرد
بيدل از منت دامان کسي تر نشديم شمع ما را نفس سوخته آسان گل کرد
(1/814 )
غزل بالا سرشار از تصوير و استعاره است، از همان بيت اول با تصوير چشم و اشک ريختن آغاز مي شود و تا پايان غزل ادامه مي يابد. واژگان و ترکيب هايي که تداعي گر اشک و چشم است در سراسر غزل مشاهده مي گردد که خود به خود بافت غزل را منسجم و يک پارچه مي سازد. اين واژگان و ترکيب ها عبارتند از: اشک، ديدار، حيران، آينه، مژگان، شور (تداعي گر اشک شور)، نيستان "استعاره از مژگان"، خون، نگاه، مژگان، غنچه( استعاره از اشک)، نمکدان (استعاره از اشک ها )کچه از گريبان گل کردن (کنايه از رسوايي که تداعي اشک رسوا گر است) پريشان ،حيرت، سعي اشک لغزش، آينه و تر شدن. از آن جا که کار شاعر اشک باريدن است و حاصل عمر را جز شتاب در رفتن و پر افشاني نمي داند، با بياني فلسفي از آفرينش خود به حيرت افتاده است.
گفته شد که تصاوير شعر بيدل کثرت هايي همخوانند که در تعامل با يکديگر به وحدت مي رسند. اين وحدت در کثرت تصوير، ناشي از نگاه ويژه اوست. نگاهي که پديده ها زا آنگونه که هست نه مي بيند و نه مي خواهد. وي معمولاً شباهت سازي نمي کند. بلکه با تغيير ماهيت اشياء جهان را به جهان ذهني خود پيوند مي زند. مي توان گفت در شعر بيدل با تصاوير جهان عيني سر و کار نداريم، جهان، خود را بر شعر بيدل تحميل نمي کند، اين ذهن خيال پرداز بيدل است که جهاني خيالي و وهمي مي آفريند. در واقع وي ذهن و تخيلات خود را بر جهان عيني تحميل مي کند، و جهان عيني و پديده هايش تنها دست مايه اي براي ايجاد تصاوير ذهني و دلخواه او هستند.
شعر سبک خراساني و سبک هندي با تفاوت هايي در شيوه نگرش" طبيعت گرا" است. اما بيدل طبيعت گرا نيست، " ذهنيت "گراست تصاوير انتزاعي وي از طبيعت گرفته نشده بلکه بر طبيعت تحميل شده است. نگاه شاعرانه معمولاً از دقت در محسوسات به سمت تصاوير انتزاعي حرکت مي کند. بدين ترتيب که با ديدن شيئي خاص، تفکري انتزاعي که حاصل جهان بيني اوست در ذهنش نقش مي بندد و خود به خود تشبيهي يا استعاره اي جان مي گيرد. اما در شعر بيدل تصاوير معمولاً از ذهني به عيني بدل مي شود. وي براي تبلور ذهنيت از پيش ساخته خود به دنبال کشف پديده ها و يافتن حقيقت اشياء نيست، بلکه ذهنيتي خاص و نگاهي ويژه دارد که به تغيير در ماهيت اشيا مي پردازد تا جهان را به رنگ ذهن خود درآورد .
با توجه به اين تغيير ماهيت اشياء در شعر بيدل اگر ديوان وي را فرهنگي از لغات مجازي کنايي و استعاري بناميم بي راه نرفته ايم زيرا علاوه بر فضاي حاکم بر شعر سبک هندي که شاعر را به دنبال يافتن تصاوير و ترکيب هاي نو مي کشاند تا زا ابتذال تکرار رها شود نگاه بيدل به اجزاي عالم هستي نگرشي ويژه است که مي توان آن را نگاه استعاري ناميد اين اصطلاح را به صورت" نگاه فرا واقع" و يا "نگاه مجازي" نيز مي توان به کار برد اما زا آن جا که سنگ بناي ساختمان شعر هندي تصوير سازي بر پايه تشبيه است و در شعر بيدل با صورت دشوار و هنري تر تشبيه يعني استعاره بسار سر و کار داريم "نگاه استعاري" پيشنهاد مي شود کثرت مجاز و استعاره در شعر بيدل از همين نگرش سرچشمه مي گيرد.
استعارات خيالي چند بر هم بسته ايم عمر ها شد مي پرد عنقا به مژگان قدح
(1/773/11)
شايد مهم ترين مشخصه سبکي بيدل نه استعاره بلکه نگاه استعاري او به جهان- و هر چه هست و نيست- باشد به همين جهت جهان را خيالي پيش نمي داند .
نقش هستي سرخط لوح خيالي بيش نيست (1/347/9 )
وي با اين نگرش جهاني انتزاعي و استعاري مي آفريند جنونکده اي از" استعارات خيالي" و شعرش را "مشق جنون" مي نامد.
خطي به هوا مي کشم از فطرت مجهول در مشق جنون، خامه نوا کرده دواتم
(2/472/4 )
اي ادب بگذار تامشق جنوني سر کنم (2/528/3 )
و خود را جنون انشا مي خواند
بيدل از فهم کلامت عالمي ديوانه شد اي جنون انشا دگر فکر چه مضمون مي کني
(2/826/20 )
اين نگاه استعاري که بيدل را "جنون انشا" و ديوانش را "مشق جنون" ساخته بر عبارت ها و لغات ديوان وي تاثير فراوان گذاشته که در بخش هاي بعدي به آن مي پردازيم.
2.1.اسنادهاي مجازي
گفته شد که مهم ترين ويژگي سبکي بيدل نگاه استعاري و واژه سازي اوست. اين نگرش چنان شعر بيدل را فراگرفته که بر جمله بندي هاي وي نيز تاثير گذاشته است. از نظر سبکي بسياري از عبارت هاي بيدل اسنادي است و در اين اسناد مجازي رابر حقيقتي حمل مي کند. اين گونه عبارت ها در شعر ديگر شاعران نيز ديده مي شود اما رد شعر بيدل بسامد بسيار بالايي دارد وي با عبارات اسنادي -که گاه مسلسل وار فضاي غزل را فرا گرفته- نگاه استعاري خود را مدام به مخاطب منتقل مي کند، و با اين نگرش خود را تعميم مي دهد.
اين جملات اسنادي را گاه مي توان صرفاً تشبيه دانست:
گرد باد رفتگان دست بلند مطلبي ست (2/526/17 )
و گاه نيز تشبيهي در کار نيست بلکه مفهوم چيز ديگري را آشکار ساختن است
عالم همه يار است به پاي چه کس افتم ؟ (2/597/15 )
در عبارت" عالم همه يار است" تشبيهي صورت نگرفته بلکه شاعر خواسته حقيقت و مفهوم" عالم"را از نظر خود بيان کند .
در اين جا بي آنکه اين دو مقوله از هم تفکيک گردد شماري از اسنادهاي مجازي شعر بيدل که بيانگر نگاه استعاري اوست، ارائه مي گردد. اين گونه عبارت ها گاه به صورت جمله اي خبري و گاه به صورت جمله اي پرسشي نمود مي يابد.
الف: عبارت هاي اسنادي خبري :
زندگي معبد شرمي ست چه طاعت چه گناه عرق جبهه همان سبحه شمار است اين جا
( 1/382/17 )
شررهاي زمين گير است هر سنگي که مي بيني (1/367/21 )
هر سبزع در اين دشت شد انگشت شهادت (1/342/18)
يک پاره ي دل ايت زبان در دهن ما ( 1/403/8 )
دو جهان ساغر تکليف ز خود رفتن ماست ( 1/404/15 )
آن چه پيش تو نگاه است خدنگ است اين جا ( 1/404/12 )
تحير گشتن است اما که دارد سير اسرارش؟
خموشي بلبل است اما که مي فهمد زبانش را؟ (1/370/7)
شرار کاغذم از فرصت عيشم چه مي پرسي ؟ (1/376/3)
شوق ديدارم چه سود از خويش بيرون رفتم ؟
ديده يعقوبم و جا نيست در کنعان مرا
(1/358/25 )
داغ عشقم نيست الفت با تن آساني مرا
پيچ و تاب شعله باشد نقش پيشاني مرا
..........................................................
شد نفس آخر به لب انگشت حيراني مرا
.......................................................
نيست غير از لب گشودن سيل ويراني مرا
خلعت خونين دلان تشريف دردي بيش نيست
بس بود چون غنچه زخم دل گريباني مرا
رازداري ها به معني کوس شهرت بوده است
چون حيا از پوشش عيب است عرياني مرا
1/401/7-11
جهان آيينه ي دلدار و حيراني حجاب من چمن صد جلوه و نظاره ناياب است شبنم را
(1 /446/16 )
اي گرد تکاپوي سراغ تو نشان ها وامانده ي انديشه ي راه تو گمان ها
اشکي ست ز چشم تر مجنون تو جيحون لختي ز دل عاشق شيداي تو کان ها
( 1/342/10-12 )
ب: عبارت اسنادي پرسشي :
چيست اين باغ و اين شکفتن ها ؟ سر آبـي و سـير روغــــن ها
1/ 392/1
دل گرم من آتش خانه کيست نگاه حسرتم پروانه ي کيست ؟
خط جام است امشب رهزن هوش خيال نرگس مستانه ي کيست ؟
به ذوق بي خودي مرديم بيدل شکست رنگ صورت خانه کيست ؟
( 1/635/23/13،14 )
سرشکم نسخه ي ديوانه ي کيست جگر آيينه دار شانه ي کيست ؟
جنون مي جوشد از طرز کلامم زبانم لغزش مستانه کيست ؟
دلم گر نيست فانوس خيالت نفس بال و پر پروانه کيست ؟
ز خود رفتم ولي بويي نبردم که رنگم گردش پيمانه ي کيست؟
( 1/669 /6-9 )
به دير و کعبه کارت چيست بيدل اگر فهميده اي دل خانه کيست ؟
(1/669/17)
سرو بهار جلوه قد دلستان کيست پيغام فتنه برق نگاه نهان کيست؟
نگذشته است اگر ز دلم لشگر غمت داغ جگر نشان پي کاروان کيست؟
انديشه ها به حسرت تحقيق آب شد يارب سخن نزاکت موي ميان کيست ؟
(1/672/6-8 )
ساختار غزل زير مبناي اسنادهاي مجاز يپرسشي است که به فير از بيت نهم در هر بيتي مشاهده مي شود
وحشي صحراي حسن نرگس فتان کيست؟ موجه ي درياي ناز ابروي جانان کيست؟
سايه زلف که شد سرمه کش چشم جام ؟ خنده ي فيض سحر چاک گريبان کيست؟
حسن بتان اين قدر نيست فريب نظر گر نه تويي جلوه گر آينه حيران کيست ؟
صد گل عيشم به دل خنده زد از شوق زخم تکمه ي جيب اميد غنچه ي پيکان کيست ؟
آتش دل شد بلند از کف خاکسترم باد مسيحاي شوق جنبش دامان کيست ؟
رنگ بهار خيال مي چکد از ديده ام اين گل حيرت نگاه شبنم بستان کيست ؟
ناز به خون مي تپد در صف مژگان يار بر در اين ميکده حلقه ي مستان کيست ؟
سبحه ي دل را نشد رشته ي جمعيتي در تک و پوي خيال ريگ بيابان کيست ؟
دل ز پي اش رفت و من مي روم از خويشتن عيب جنونم مکن ناله به فرمان کيست ؟
از مژه تا دامنم مشق ز خود رفتني ست اشک جنون تاز من طفل دبستان کيست؟
بيدل اگر لعل او نيست تبّسم فروش شبنم گل هاي زخم گرد نمکدان کيست؟
( 1/743 )
2.2. واژه سازي و گسترش زبان
"استعاره يکي از طرق و احتمالاً مهم ترين طريق" گسترش دادن" زبان است آن چه در استعاره رخ مي دهد اين است که از سطح "حقيقي" يا" لغت نامه اي" که معمولاً کلمات در آن عمل مي کنند منظماًً اجتناب يا حتي عدول مي شود" ( هاوکس 1380، 107 )
در نگاه بيدل جهان مجاز است و حقيقت در باطن آن نهفته است. در نتيجه هر چيزي در باطن و خاصيت و معنايي که دارد حقيقت مي يابدو آنچه را که به نمايش مي گذارد تمثالي از اوهام است. اين انديشه چنان بر ذهن بيدل سايه افکنده که هستي رابه گونه اي ديگر مي بيند و براي هر چيز نامي متناسب با نگرش فلسفي و عرفاني خود مي گذارد. وي با توجه به نگاه استعاري خود مي خواهد پرده از نقش اوهام و خيالات پوچ بردارد و رستاخيزي در اين جهان مرده و خيالي به پا کند :
بيدل! نفسم کارگه حشر معانيست چون غلغله ي صور، قيامت کلماتم
( 2/472/9 )
قيامتي که بيدل به پا مي کند نام هاو ترکيبات جديدي است که به معني اشياء و مفاهيم نظر دارد با اين کار کلمات و تعابير تکراري و به زعم خودش مرده را حياتي نو مي بخشد و لغت نامه اي جديد مي سازد اين فرايند مفاهيم ذهني خود را به اشيا منتقل کردند در نتيجه مي توان گغت هر در منتقد آلماني در اين باره مي گويد :
"انسان بدوي با نماد مي انديشد و استعاره با آغاز خود گفتار پيوند دارد نخستين زبان فرهنگ لغات روح بود ودر آن استعاره ها و نماد ها ترکيب مي شدند تا اسطوره و حماسه خارق العاده اي از کردارها و گفتار هاي همه موجودات خلق کنند.و "
(هاوکس 1380، 61 )
هر چند بعد از گذشت قرن ها و هزاره ها زبان و کلمات معمول خاصيت استعاري خود را از دست داده و فقط به نشانه هايي براي ناميدن و تمايز چيز ها از يکديگر تبديل شده است، اما همين نام ها است که بر ناخود آگاه انسان ها تاثير مي گذارد و جهانبيني آن ها را رقم مي زند؛ زيرا ما در جهان بر ساخته ذهن پيشينيان زندگي مي کنيم .
جامعه و انسان دائماً در حال تغيير و نو شدن است، اما زبان و به ويژه زبان مکتوب با آهستگي و درنگ بسيار نو مي شود. شاعران دانسته يا نادانسته به حرکت زبان در نو شدن کمک کرده اند؛ زيرا واژه هاي کهن محمل مناسبي براي ذهنيت انسان معاصر در پاسخ به نياز هايش نيست. شاعران خلاق با به کار گيري انواع تازه اي از مجاز، کنايه، ترکيب اضافي، نماد و استعاره دگرگوني زبان را سرعت بخشيدند از آن جا که تحول و دگرگوني زبان يعني تحول و دگرگوني انديشه و جهان بيني پس مي توان نتيجه گرفت که استعاره ها و ديگر صور خيال با تعاملي دو سويه به صورت متناوب از جهان بيني شاعر نشات مي گيرند و آن را دوباره سازي مي کنند و از طرفي اين جهان بيني همراه با جادوي شعر به مخاطب منتقل مي شود.
اگر بيدل را يکي از واژه سازترين شاعران زبان فارسي بدانيم، بي راه نرفته ايم وفور انواع استعاره مجاز کنايه و ترکيب هاي اضافي که همواره "جانشين" نام هاي حقيقي مي شوند سراسر شعر را فراگرفته است از همين رو يکي از مهم ترين مشخصه هاي سبکي بيدل را مي توان واژه سازي که حاصل نگاه استعاري وي است دانست .
نمونه هايي از اين واژه سازي ها در زير مشاهده مي گردد:
زين بار انفعال که در نام زندگي ست بيدل نگينم آبله ي دوش خاتم است
زندگي : با رِ انفعال ( 1/624/8 )
بي تابي نفس تپش آهنگي فناست گردي که مي کني به تک و تاز مي دهند
نفَس : آهنگِ فنا ( 1/814/9)
نَفَس : گرد
فرياد که از دل به جضوري نرسيديم شب بود که در آيينه سحر شد
دل : خانه آيينه ( 1/811/17 )
سحر شد : آشکار شد
ز ناداني حبابِ باده مي نامند بي دردان به ديدار تو چشم حيرتي کز جام مي خيزد
1/847/5
حبابِ باده : چشم حيرت ( جالب است که بيدل چنان در نگاه استعاري خود غرق است که ديگران را در نام گذاريهايشان نادان مي شمارد. )
چو گل در اين چمن از بحر عبرتت کافي ست تبسمي که همان چين دامن انگاري
چين دامن : تبسم ( 3/821/18 )
نيست منزل جز بيابان مرگيِ شورِ جرس ( کليات ديوان 739، 1 )
منزل : بيابان مرگي شور جرس ( جايي از بيابان که صداي جرس خاموش مي شود )
چراغ حسرتِ ديدار خاموشي نمي داند تحير ناله بود اما منِ بي هوش نشنيدم
چراغ حسرت ديدار : چشم حيران، تحير (2/522/23 )
ابروي يار بار تواضع نمي کشد خم در بناي تيغ غرور خميده است
خم ابروي يار، و خم تيغ: غرورِ خميده ( 1/575/23 )
در بيت زير با تزاحم واژه سازي روبروييم :
غنچه گرديديم و گلشن در گريبان ريختيم عشرت سربسته از دل هاي غمگين بوده است
( 1/672/4)
غنچه گرديديم : در خود فرو رفتيم، گرفته و غمگين شديم، در دل فرو رفتيم. دل شديم .
گلشن : اشک ها ي خونين
عشرت سر بسته گريستن
بيت بالا تاويل بردار است و معني زير را نيز مي توان از آن استنباط کرد:
"در دل فرو رفتيم و در درون خود بهار ايجاد کرديم"
اما با توجه به فضاي غزل که چهار بيت درباره اشک و گريستن دارد معني ارائه شده در ست مي نمايد.
نگارخانه ي حيرت به ديدن ارزاني خيال موي ميان تو کلک نقاش است
نگار خانه حيرت : جهان ( 1/652/20 )
يوسف توان خريد به مژگان گشودني آيينه باش جلوه متاع است کاروان
يوسف: جمال خدا (2/664/17 )
آيينه باش: نگاه کن
کاروان : جهان
يارب! امشب آن جنون آشوبِ جان و دل کجاست ؟ آن خرام ناز کو آن عمرِ مستعجل کجاست ؟
جنون آشوب جان و دل : معشوق (1/758/21 )
عمرِ مستعجل : معشوق
عمدتاً اين واژه سازي در ارتباط با مفهوم اشياء است، زيرا بيدل اشيا را آن گونه که ديگران ديده و ناميده اند، نمي بيند و نمي خواهد. او نگاه خودش را مي خواهد. در نتيجه شعرش، شعرِ نگاه، تماشا و حيرت است. بيدل در پي آينگي است:
چشم واکن شش جهت يار است و بس هر چه خواهي ديد ديدار است و بس
(1/296/2 )
ز جلوه ي تو جهان کاروان آينه است به هر چه مي نگرم حيرت است در بارش
( 2/326/15 )
نشئه ي انتظار يعقوبم ساغر از چسم باز مي رسدم
( 2/614/21)
يک جلوه انتظار تو در خاطرم گذشت آينه مي دمد ز سرا پاي من هنوز
(2/283/10)
حيرتم حيرت ز نيرنگ بد و نيکم مپرس برده است آيينه گشتن در جهان ديگرم
( 2/448/12 )
گر نه اي عين تماشا حيرت سرشار باش سر به سر دلدار يا آيينه ي دلدار باش
( 2/344/21 )
بيدل بيش از آن که به شباهت ها نگاه کند، به درک حويش از اشياء نظر دارد. او رد نقد پديده هاي جهان از ظاهر تکراري آن ها عبور مي کند و ماهيت تازه اي را فاش مي سازد. هرچند مي توان ابيات بسياري را در اين زمينه ارائه داد تا حق مطلب بهتر ادا گردد، اما غزل زير را انتخاب گرديد. اين غزل ضمن آن که ادراک بيدل از هستي را نشان مي دهد ،اعتراضي است به آن چه که ديگران آراستند. زيرا در نظر وي" جهانيان همه يک نارسايي هوشند" ( 2/8/8 )
محفل هستي به تحريکِ دلي آراستند دانه اي در شوخي آمد حاصلي آراستند
ذره تا خورشيد بال افشان انداز فناست عرصه ي امکان ز رقص بسلمي آراستند
دل غبار آورد و چشمي گشت با نم آشنا غافلان هنگامه ي آب و گلي آراستند
کعبه و بتخانه نقش مرکز تحقيق نيست هر کجا گم گشت ره سر منزلي آراستند
قلزم دل را کناري در نظر پيدا نبود گرد حيرت جلوه گر شد ساحلي آراستند
ساده بود آيينه ي امکان ز تمثال دويي مشق حق کردند و فرد باطلي آراستند
چون جرس از بس که پيش آهنگ ساز وحشتيم گرد ما برخاست هر جا محملي آراستند
( 2/182 )
سپهري نيز خسته از ابتذال تکرار در "صداي پاي آب" مي گويد:
"روح من در جهت تازه اشيا جاري ست. " ( سپهري 287)
و در تجربه اي صميمي با اشياء قراردادهاي تکراري را نفي مي کند و ادراک تازه اي را نشان مي دهد:
"من نمي دانم
که چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي ست کبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
واژه ها را بايدشست
واژه بايد خود باران باشد. "
(سپهري 291 )
اما هر کدام به شيوه خود جهان را معني مي کند. جهان يکي، سرشار از آرامش است و در اين آرامش نسيمي همواره جاري است :
به سراغ من اگر بياييد نرم و آهسته بيا ييد
مبادا که ترک بردارد
چيني نازک تنهايي من. " ( سپهري 361 )
"پنجره رويا گشوده بود
و او چون نسيمي به درون وزيد. "
( سپهري 81)
"و نسيمي خنک از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي روبد . "
( سپهري 391 )
و جهان آن ديگر جنونکده اي است که گردباد ها مي آفريند:
گردون در اين بيابان عمري ست بي سر و پاست
اين گردباد يا رب ديوانه ي که باشد ؟
(2/41/16 )
گردباد شوقم و عمري ست در دشت جنون
خيمه ام چون چرخ برسرگشتگي استاده است
(1/557/1)
تا هوايي در سرم پيچيد از خود مي روم گردبادم دارم از سرگشتگي پا رد رکاب
( 1/499/4 )
بيدل با نگاهي استعاري نامي نو به اشياء مي دهد تا جهاني فرا واقعي و انتزاعي بيافريند اين نامگذاري ها مبارزه با قراردادها و سنت ها و مخالفت با جهان واقعي است. نگاه بيدل مخرب است، انهدام و نيستي و "شکستِ رنگ" را مي خواهد:
شکست رنگ بايد جمع کردن که تصوير فنايي کرده ام طرح
(1/773/18 )
اي خيال آواره ي نيرنگ هوش ! تاتواني در شکستِ رنگ کوش
( 2/308/1)
و "پشت پايي" به عالم هستي و قراردادهاي وضعي انسان ها مي زند :
به اين طارم مناز اي اوج اقبال ! که من يک پشت پايي کرده ام طرح
( 1/773/24 )
زيرا در نظر وي جهان رنگ خيالي ست که ذهن ما آفريده و آشوبکده اي غبار آلود است که بايد برچيده شود و طرح جهاني ديگر انداخت :
صفحه ي ساده ي هستي خط نيرنگ نداشت خيرگي کرد نظر ها رقمي پيدا شد
( 2/7/2 )
چه دنيا چه عقبي خيال است بيدل نو باش اين و آن گر نباشد
( 2/181/12 )
هر جا تويي آشوب همين دود و غبار است از خويش برآ طرح جهان دگر انداز
( 2/288/13 )
از طرفي حقيقت بي رنگ است و بي رنگي در جهان رنگ ناياب :
دل به ذوق وصل، نقشي مي زند بر روي آب اي هوس! آيينه بشکن، سخت بي رنگ است يار
( 2/261/1 )
به نمو سري ندارد گل باغ کبريايي ندميده اي به رنگي که بگويمت کجايي
پي جستجوي عنقا به کجا توان رساندن نه سراغ فهم روشن، نه چراغ آشنايي
( 2/802/14 ،13 )
جلوه بيرنگي و نظاره تماشاي رنگ ( 1/433/6 )
حال که به بي رنگ ناياب نمي رسد، جهان را خراب مي کند تادستِ کم جهان ذهني خود را تجسم بخشد. بيدل مي خواهد عالمي ديگر بسازد ناکجا آبادي که ما را زا جهان واقع دور سازد بيدل با اين کار خداگونگي آدم را در شعرش تجربه مي کند زبان را گسترش مي دهد و به شعر خود تشخيص مي بخشد .
هر شاعري بايد جهان بيني و نگرش خاص و واژگان و تعابير ويژه اي داشته باشد تا شايد شاعري ممتاز گردد. تفاوت بيدل با ديگر هندي سرايان در همين نکته است که آن ها مضمون پردازاني هستند که به يک پارچگي نرسيده اند، اما بيدل دنيايي ويژه و تصاوير و فرهنگ واژگاني خاص دارد که از نگرش استعاري او نشعت گرفته، و در نتيجه شعرش وحدتي شکل يافته رابه نمايش مي گذارد.
در پايان نمونه اي از غزلوي ارائه مي گردد تاشاهدي باشدبر نگاه استعاري و وحدت شکل يافته مضامين و مفاهيم شعر وي و نيز واژه سازي هاي استعاري منحصر به فردش.
غزل زير يکي از زاويه ديدهاي معمول بيدل نسبت به انسان را نشان مي دهد که اگر فقط نام ها، تعابير و ترکيباتي را که به مفهوم انسان اشاره دارد، بشماريم، عبارتند از: عنقا سرو برگ، فقير، هيچ، وهم، توفانِ صدا، کسوت عبرت، حباب، قطره، نيستي، صفر، ناموس، حسابِ عدم، خدا، شخصِ حيا .
عنقا سر و برگيم، مپرس از فقرا هيچ ؟ عالم همه افسانه ي ما دارد و ما هيچ
زير و بم وهم است، چه گفتن چه شنيدن ؟ توفان صداييم در اين ساز و صدا هيچ
سر تا سر آفاق يک آغوش عدم داشت جز هيچ نگنجيد در اين تنگ فضا هيچ
زين کسوت عبرت که معماي حباب است آخر نگشوديم به جز بند قبا هيچ
دي قطره ي من در طلب بحر جنون کرد گفتند بر اين مايه برو پوچ و بيا
ما را چه خيال است به آن جلوه رسيدن، 5 ؟ او هستي و ما نيستي او جمله و ما هيچ
يا رب به چه سرمايه کشم دامن نازش، دستم که ندارد به صد اميد دعا هيچ
چون صفر نه با نقطه ام ايماست نه با خط ناموس حساب عدمم در همه جا هيچ
موهومي من چون دهنش نام ندارد گر از تو برسند بگو نام خدا هيچ
آبم ز خجالت، چه غرور و چه تعين؟ بيدل! مطلب جز غرق از شخصِ حيا هيچ
(1/768 )
2. نتيجه
با توجه به نگاه استعاريِ بيدل اشياء و پديده هاي جهان تغيير شکل مي دهند تا با نگاه شاعر همسو و همسان شوند. در چنين فرايندي نام هاي جديد مجازي، کنايي و استعاري ساخته مي شود و ديوان وي را تبديل به فرهنگي از نام هاي جديد مي کند اين امر فهم شعر بيدل را براي هر خواننده اي دشوار مي سازد .
بيدل براي نشان دادن اين نگاه استعاري، بيش از هر شاعري، از" محور جانشيني کلمات" سود جسته، تا جايي که در شعر وي کلمات به راحتي جانشين يکديگر مي شوند. همين امر موجب گرديده که سرايش ناخود آگاه و جريان سيال ذهن به راحتي در شعرش تحقق يابد و غزلش را سرشار از آشنايي زدايي و تصاوير سوررئاليستي سازد.
نکته حائز اهميت در فهم شعر بيدل، اين است که: " جهانِ شعر بيدل واقعيتي است تغيير شکل يافته که فرا واقعي و ماورائي مي نمايد اما اين جهان به ظاهر فرا واقعي همين جهان پيرامون ماست که پديده هايش تغييرنام داده است. "
بر پايي دنياي شگرف شعر بيدل و به عبارت ديگر، آفرينش نام هاي جديد در ديوان وي، بيش از هر سازه ديگر بر عهده "استعاره" است استعاره هايي متنوع و دير ياب که ازدحام آن ها راه ورود به دنياي شعر بيدل را پر پيچ و خم و دشوار ساخته است در نتيجه براي فهم درست شعر بيدل بايد به نگاه استعاري وي و استعاره هاي متنوع و دير يابش بيش از پيش توجه کرد.
يادداشت ها
1- در اين مقاله اشعار بيدل از نسخه مصصح اکبر بهداروند و پرويز عباسي داکاني نقل شده که شماره ها را به ترتيب از سمت راست شماره جلد صفحه و بيت را مشخص مي کند
2- کچه : حلقه ای باشد از طلا و نقره و غیره که بر لنگشت کنند و بدان شب ها بازی کنند و کچه بازی همان است ( برهان قاطع ) .
3- این مصراع در کلیات بیدل به تصحیح اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی به صورت زیر تقل شده است :
گشت چون منزل نمایان ماند از نالش جرس ( 2/303/14 )
نقل متن از نسخه مصحح ِ خال محمد خسته و خلیل الله خلیلی است
4- در نمونه ها ی زیر نیز گریستن ، عیش نامیده شده است :
در بهار گریه عیش بی دلان آماده است اشک تا گل می کند هم شیشه و هم باده اوست
( 9/616/24 )
چو اشک آن کس که می چیند گلِ عیش از تپیدن ها
بود دل تنگ اگر گوهر شود از آرمیدن ها
( 1/380/24)
5- در متن "رمیدن" است اما با توجه به معنی بیت باید " رسیدن " باشد .
منابع
1- بیدل دهلوی ، عبدالقادر (1366). کلیات دیوان مولانا بیدل دهلوی، به تصحیح خال محمد خسته – خلیل ا... خلیلی، به اهتمام حسین آهی، چاپ اول تهران : فروغی.
2- بیدل دهلوی، عبدلاقادر (1376 ) کلیات بیدل ، به تصحیح اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی ، چاپ اول ، تهران : الهام ، ج 3،2،1
3- سپهری، سهراب ( 1363) هشت کتاب ، چاپ چهارم ، تهران : کتابخانه طهوری .
4- صائب تبریزی، میرزا محمد علی . کلیات صائب تبریزی ، مقدمه و شرح حال به قلم امیری فیروزکوهی ، تهران : کتابفروشی خیام .
5- محمد حسین بن خلف تبریزی ( 1342) برهان قاطع ، به تصحیح محمد معین ، چاپ دوم ، تهران : انتشارات امیر کبیر .
6- هاوکس، (1380 ) استعاره ، ترجمه فرزانه طاهری ، چاپ دوم ، تهران : نشر مرکز .
 

Share

Post a Comment