X

مقايسه سبكي تركيب آفريني هاي بيدل دهلوي و شاعران ديگر

دكترعبدالرضا مدرس زاده


پيش درآمد
نو آوري و ابتكار و كيفيت گرايي و معني پروري در شعر فارسي آن گونه كه در سرزمين دوره هند (گوركاني) مورد توجه بوده است تقريبا در سراسر جغرافياي ايران تاريخي و فرهنگي بي نظير و بي تكرار است.
اصرار تاكيد گونه شاعران سرزمين هند بر ارتقاء بخشيدن به سطح معنايي شعر فارسي كه به موازات دور شدن آنان از معيارها و باورهاي شعر سنتي فارسي(داخل ايران) صورت مي گرفت، سرانجام به گونه اي پيش رفت كه شعري كاملاً تازه و بي سابقه و از بسياري جهات متفاوت با شعر فارسي ايراني را پيش روي خوانندگان و شيفتگان شعر و زبان فارسي قرار دارد.
عمده اين مأموريت عظيم فرهنگي را در دميدن روحي تازه به كالبد شعر فارسي در سرزمين هند عبدالقادر بيدل دهلوي(1133-1054) بر عهده داشته است.
ترديدي نيست كه بيدل رهرو راهي است كه شاعراني ايراني مانند صائب و كليم كاشاني در هند آن را پيش روي سرايندگان پارسي زبان نهادند هر چند گفته اند كه «بيدل از تجربيات صائب سود مي برد اما بر تكرار او دل نمي بندد» (حسيني، 1387: 141)
كوشش ما در مقاله حاضر آن است كه وضعيت هنري و ابتكارهاي خلاقانه شاعرانه پيش از بيدل از حافظ تا صائب و ناصر علي را نشان دهيم سپس كار بيدل را با آنان مقايسه كنيم.
هدف اصلي نشان دادن تفاوت راه و كار بيدل در عرصه شاعري با ديگران است كه طبعاً به دليل
برداشت هاي سبك شناختي ناشي از اين مقايسه، كار بيدل بيشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
***
كاركردهاي سبكي مقايسه اشعار
يكي از شگردهايي كه مي تواند در مطالعات سبك شناسي ياري گر سبك شناس باشد رويه مقايسه اشعار هم وزن و قافيه اي است كه معمولا در يك حال و هوا سروده شده اند كه حتي اگر جز در اين شكل و حالت هم باشد باز مي توان به نتايجي رسيد.
در اين مقايسه هاي سبكي، گاهي دو نمونه شعر از يك دوره سبكي هستند مانند مقايسه دو غزل هم وزن و قافيه سعدي و حافظ و گاهي دو يا چند نمونه ميان چند دوره سبكي است مانند مقايسه اي كه در همين مقاله به آن مي پردازيم كه عبارت است از مقايسه غزلي از حافظ (نماينده سبك عراقي) يا غزلي از صائب(نماينده سبك اصفهاني= صفوي) و ناصر علي سرهندي و بيدل (نمايندگان شعر هندي).
در اين مقايسه ها معمولاً كوشش آن است كه تفاوت اجزاء شعر مشخص شود (شميسا، 1384: 227) و هدف آن است كه «تقريباً بدون توجه به معلومات قبلي و بيشتر بر مبناي خود شعر ها تفاوت سبكي آنها را
دريابيم»(همانجا)
بهتر آن است كه در روش مقايسه اشعار، اطلاعات قبلي چندان دخالتي نداشته باشد جز اين كه تقديم و تأخير زمان و زندگي شاعران را از قبل دانسته ايم.
براي اين مقايسه با توجه به اهميت شگرف غزل نخست ديوان حافظ (الا يا ايها الساقي) كه نمونه كاملي از غرل هاي ديوان(پورنامداريان، 1382: 339) و براعت استهلال ديوان اوست (زرين كوب، 1370: 9) آن را زمينه و پايه مقايسه قرار داده ايم و از ميان انبوه شاعراني كه اين غزل را پس از حافظ تا امروز استقبال كرده اند از شاعراني كه از فاصله حافظ تا بيدل زيسته اند1، سه شاعر را برگزيده ايم و شعر آنها را مقايسه مي كنيم.
متن اشعار
نخست براي آگاهي و اشراف خوانندگان گرامي، متن كامل 4 غزل برگزيده را كه همگي هم شكل و هم سان غزل معروف حافظ هستند مي آوريم:
الف) غزل حافظ
الا يا ايها الساقي ادر كاساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها

به بوي نافه اي كاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها

مرا در غزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد مي دارد كه بر بنديد محمل ها

به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبك باران دان ساحل ها

همه كارم ز خود كامي به بدنامي كشيد آخر
نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفل ها

حضوري گرمي خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها

(ص 1)
ب) صائب تبريزي
مدار از منزل آرايان طمع معماري دل ها
كه وسعت رفت از دست و دل مردم به منزل ها

سيه شد بس كه عالم از چراغ مرده دل ها
نمي بينند پيش پاي خود را شمع محفل ها

دل بيدار مي بايد در اين وادي توجه كن
كه من با پاي خواب آلود كردم قطع منزل ها

نصيب دور گردان گوهر سيراب چون گردد
از آن دريا كه با اين قرب لب خشك اند ساحل ها

بناي كعبه و بيت الصنم كردند بيكاران
گل و خشتي كه بر جا مانده بود از كعبه دل ها

زبان بستم گشاد دل ز صد جانب درون آمد
نظر پوشيدم از پيش نظر برخاست حايل ها

به نوميدي مده دل گرچه در كام نهنگ افتي
كه دارد در دل گرداب بحر عشق ساحل ها

نمي بود اينقدر خواب غرور دلبران سنگين
اگر مي داشت آوازي شكست شيشه دل ها

به ليلي متهم دارند مجنون را از اين غافل
كه دارد گفتگوي مردم ديوانه محمل ها

هزاران عقده چون انگور در دل داشتم صائب
به يك پيمانه مي كرد ساقه حل مشكل ها

(ص 230)

ج) ناصر علي سرهندي
محبت جاده اي دارد نهان در خلوت دل ها
چو تار سبحه گم گرديد اين ره زير منزل ها

تو چون ساقي شوي درد تنگ ظرفي نمي ماند
به قدر بحر باشد وسعت آغوش ساحل ها

به شمع روشني اين كلبه تار التجا دارد
اگر دل درگداز آيد توان حل كرد مشكل ها

تو ره از كثرت اسباب بر خود تنگ مي سازي
ادا فهمان چو بوي گل رها كردند محمل ها

به هفتاد و دو ملت گردش چشم تو مي سازد
به يك پيمانه روشن كرده اي يك شهر محفل ها

پس از مردن چو شمع كشته روشن شد حريفان را
كه در هر ديده بيدار پنهان بود حايل ها‌

علي امشب مي شيراز در جام و سبو دارد
ايها يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها

(ص 157)
د) غزل بيدل دهلوي (غزل اول)
جنون آنجا كه مي گردد دليل وحشت دلها
به فرياد سپند از خود برون جسته است محفل ها


به اميد كدامين نعمه مي نالي در اين محفل
طپيدن داشت آهنگي كه خون كردند بسمل ها

تلاش مقصدت برد از نظر سامان جمعيت
به كشتي چون عنان دادي رم آهوست ساحل ها

در اين محنت سرا گر بسته راحت هوس داري
نمالي سينه بر گردي كه گيرد دامن دل ها

به اصلاح فساد جسم سامان رياضت كن
نه لغزشز به خشكي مي توان برداشت از گلها

ز بي رنگي سبك ررح آمديم اما در اين غزل
گراني كرد دل چندان كه بر بستيم محمل ها

چو اشك از كلفت پندار هستي در گره بودم

چكيدم ناگه از چشم خود وحل گشت مشكل ها

ز زخم بي امان احتياج آگه نه اي ورنه
به چندين خون ديت مي خواهد آب روي سائل ها

تو راحت بسمل و غاغل كه در وحشت گه امكان
چو شمع از جاده مي جوشد پر پرواز منزل ها

نودي هستي از ساز عدم بيرون نمي جوشد
گريبان محيط است آن كه گويند ساحل ها

خمار كامل از خميازه ساغر كشد بيدل
هجوم حسرت آغوش مجنون ريخت محمل ها

(ص172)


د) غزل بيدل دهلوي (غزل دوم)
- ز برق اين تحير آب شد آيينه دلها
كه ره تا محمل ليلي است بيرون گرد محمل ها

كجا راحت ؟ چه آسودن ؟ كه از نايابي مطلب
به پاي جستجو چون آبله خون گشت منزل ها

چه دنيا و چه عقبي سد راه توست اي غافل
بيا بگذر كه از بهر گذشتن هاست حايل ها

در اين مزرع چه لازم خرمن آراي هوس بودن
دلي بايد به دست آري همين تخم است حامل ها

به دشت انتظارت از بياض چشم مشتاقان
سفيدي كرد آخر راه از خود رفتن دل ها

دماغي مي رسانم از شكست شيشه رنگي
به خون رفته پرواز دگر دارند بسمل ها

ز پاس آبروي احتياج ما مشو غافل
به بازار كرم گوهر فروشانند سايل ها

ندارد صيد حسن از دامگاه عشق آزادي
همان يك حلقه آغوش مجنون است محمل ها

ز نفي ما و من اثبات حق در گوش مي آيد
نواي طرفه اي دارد شكست رنگ باطل ها

خزان گلشن امكان بهاء واجبي دارد
تراوش مي كند حق از شكست رنگ باطل ها

زبان شمع فهميدم ندارد غير از اين حرفي
كه گر در خود توان آتش زدن مفت است محفل ها

تسلسل اين قدر در دور بي ربطي نمي باشد
گرو از سبحه بود امروز بر هم خوردن دل ها

(ص 221)

الف) مشخصات ظاهري غزل ها
1- تعداد ابيات:
حافظ به دلايلي از جمله رمزي و مقدس بودن عدد هفت و برابر بودن شماره ابيات غزل با تعداد آيات سوره حمد2، ابيات اين غزل را هفت بيت قرار داده است اما صائب در هر دو غزلي كه استقبال كرده دو غزل ده بيتي گفته است.
ناصر علي هم يك غزل هفت و يك غزل پنج بيتي سروده است. بيدل هم فراتر از كار حافظ و صائب
غزل ها را در 11 و 13 بيت سروده است.


2- قافيه ها:
براي مشخص شدن ابتكار شاعران پس از حافظ، قافيه هاي غزل حافظ را مي آوريم و در مقياس آن قافيه هاي هم سان با غزل حافظ و متفاوت از آن را براي هر شاعر ياد آور مي شويم.
قافيه هاي غزل حافظ: ناول، مشكل، دل، محمل، منزل، محفل، ساحل، و اهمل.
قافيه هاي شاعران ديگر در مشابهت و تفاوت با قافيه هاي حافظ چنين است:
قافيه هاي غزل صائب:
الف) همسان با حافظ: دل، منزل(4 بار) ، محفل ، ساحل(2 بار)، محمل، مشكل
ب) قافيه تازه: حايل
قافيه هاي غزل ناصر علي:
الف) هم سان با حافظ: دل، منزل، ساحل، مشكل، محمل، محفل، ناول
ب) قافيه تازه: حايل
قافيه هاي غزل بيدل:
1- غزل اول الف) هم سان با حافظ: دل(2 بار)، محفل، ساحل(2بار)، محمل(2بار)، مشكل
ب) قافيه هاي تازه: سايل، گل، سبمل
2- غزل دوم الف) هم سان با حافظ: دل(3 بار)، محمل(2 بار)، منزل، ساحل، محفل
ب) قافيه هاي تازه: حايل، حامل، بسمل، باطل(2 بار)

3- اشاره به حافظ:
از ميان سه شاعر صائب، ناصر علي و بيدل، فقط ناصر علي به شيراز (مي شيراز) اشاره دارد و مصراع عربي الا يا ايها الساقي را به صورت تضمين مي آورد. بيدل و صائب هيچ اشاره اي به نام و شعر حافظ ندارند.
البته صائب در جاهاي ديگر ديوان به حافظ ابراز ارادت كرده است مثلاً گفته است:
- هلاك حسن خـدا داد او شوم كه سراپـا چو شعر حافظ شيراز انتخاب ندارد(ص2155)
بيدل هم در يك غزل نام حافظ را آورده است و گفته است:
- بيـدل كلام حـافظ شد هـادي خيـالم دارم اميـد كـاخر مقصود من برآيـد
دكتر آرزو همين يك غزل را ممهور به مهر تتبع و استقبال مي داند( آرزو، 1387: 106) در حالي كه
غزل هاي بسياري در ديوان بيدل- مانند همين غزل مورد بحث است كه در حقيقت استقبال بيدل از حافظ است كه همان دكتر آرزو فقط 6 غزل هم وزن و هم رديف و قافيه بيدل و حافظ را مي آورد و غزل هاي ديگري را چشم پوشي كرده است.
4- تركيب سازي
يكي از مهمترين مصداق هاي هنر ورزي و ابتكار شاعرانه، مهارت شاعر در تركيب آفريني هاست و اين كه با تركيب ها4 او چه اندازه مي تواند تصويرهاي گوناگون فراهم آورد. فهرست تركيب هاي گوناگون (تشبيهي و استعاري وصفي و اضافي) هر 4 شاعر چنين است:
حافظ:
بوي نافه/ تاب جعد/ منزل جانان/ امن عيش/ پير مغان/شب تاريك/بيم موج/سبكبياران ساحل ها/ (8 تركيب)
صائب:
معماري دل ها/ دل مردم/ چراغ مرده دل/ شمع محفل/ دل بيدار/ پاي خواب آلود/ نصيب دور گردان/ گوهر سيراب/ بناي كعبه/ كعبه دل گشاد دل/ كام نهنگ/ دل گرداب/ خواب غرور/ شكست شيشه دل پيمانه مي/ (16تركيب)
ناصر علي:
خلوت دل/ تار سبحه/ زير منزل/ درد تنك ظرفي/وسعت آغوش/ شمع روشن/ كثرت اسباب/ بوي گل/ گردش چشم/ شمع كشته/ ديده بيدار/ مي شيراز/ (12 تركيب)
بيدل:
غزل اول: دليل وحشت/ فرياد پسند/ تلاش مقصد/ سامان جمعيت/ رم آهو/ بسته راحت/ دامن دل/ اصلاح فساد جسم/ سامان رياضت/ نم لغزش/ كلفت پندار هستي/ چشم خود/ زخم بي امان احتياج/ آب روي سائل ها/ وحشتگه امكان/ پر پرواز منزل ها/ ساز عدم/ گريبان محيط/ خمار كامل/ خميازه ساغر/ هجوم حسرت آغوش مجنون/ (21 تركيب)
غزل دوم: برق تحير/ آيينه دل/ محمل ليلي/ گرد منزل/ نايابي مطلب/ پاي جستجو/ سد راه/ خرمن آراي هوس/ دشت انتظار/ بياض چشم/ را از خود رفتن/ شكست شيشه رنگي/ پروازدگر/ پاس آبروي احتياج/ بازار كرم/ صيد حسن/ دامگاه عشق آزادي/ حلقه آغوش مجنون/ نفي ما و من/ اثبات حق/نواي طرفه/ شكست رنگ باطل/ زبان شمع/ برهم خوردن دلها/ كنار عافيت/ بحر طلب/ موج ما/ (28 تركيب)
در برآورد و ارزيابي اين تركيب ها در مي يابيم:
تركيب هاي حافظ تشبيهي و استعاري نيستند و بيشتر وصفي و اضافي (اضافه توصيفي) هستند.
- تركيب هاي حافظ...
- تركيب هاي صائب نمونه هاي استعاري تشبيهي در خود دارند و تعداد آنها حدود 5/1 برابر تركيب هاي حافظ است. در تركيب هاي صائب تركيب هاي 3 واژه اي مانند چراغ مرده دل چهار مورد ديده مي شود كه
مي توان گفت نسبت به سبك عراقي گونه اي نوآوري تلقي مي شود.
- ناصر علي هم تركيب هايش از حافظ بيشتر است(هر چند تعداد ابياتش با غزل حافظ يكي است) در ضمن ناصر علي يك تركيب 3 واژه اي دارد.
- در دو غزل بيدل شاهد حضور 21 و 28 تركيب هستيم كه بسياري از آنها استعاري است و پنج تركيب 3 واژه اي و يك تركيب چهار واژه اي در غزل اول و شش تركيب 3 واژه اي در غزل دوم آمده است كه در مقايسه با 3 شاعر ديگر بي نظير است.
تعبيراتي مانند كلفت پندار هستي و هجوم حسرت آغوش مجنون در شعر بيدل كاملاً انحصاري و برخاسته از سبك شخصي اوست. به همين دليل است كه كار بيدل را «طرز تراشي» ناميده اند (فتوحي، 1385: 306)6
5- عناصر شعري
امكان ديگري كه براي اين مقايسه هست اين كه ببينيم هر 4 شعر از كدام عناصر شعري و تصوير ساز بهره گرفته اند. معمولاً اين عناصر بايد از مقوله تكيه كلام، واژه خاص شاعر، واژگان كليدي موجود در زبان معيار و.... باشد:

حافظ:
ساقي/ عشق/ مشكل/ زلف/ صبا/ دل/ منزل/ عيش/ محمل/ مي/ سجاده/ پير مغان/ سالك/ شب/ موج/ گرداب/ ساحل/ خودكامي/ برنامي/ راز/ محفل/ حضور/ غايب
صائب:
معماري/ منزل آرا/ دل/ چراغ/ شمع/ محفل/ منزل/ پا/ گوهر/ ساحل/ دريا/ كعبه/ زبان/ اميد/ نهنگ/ گرداب/ خواب/ شيشه/ ليلي/ مجنون/ ديوانه/ انگور
ناصر:
محبت/ جاده/ سبحه/ ساقي/ آغوش/ ساحل/ شمع سر كلبه/ كثرت/ هفتاد و دو ملت/ پيمانه/ شيراز/ جام


بيدل:
غزل اول: جنون/ وحشت/ فرايد/ سپند/ نغمه/ طپيدن/ بسمل/سامان/ رم/ رياضت/ اصلاح/ لغزش/ بي رنگي/ پندار/ احتياج/ وحشتگه/ امكان/ عدم/ محيط/ خمار خميازه/ حسرت/
غزل دوم: آيينه/ مطلب/ آينه/ بسمل/ امكان/ تسلسل/ عافيت/ موج/
موضوع جالب توجه اين است كه برخي واژگان و تركيب ها در شعر هر 4 شاعر كاربرد اختصاصي دارد مانند:
پير مغان: در شعر حافظ كه بيان گر سلوك خاص حافظ بر پايه آموزه هاي ايراني- اسلامي است.
معماري: در شعر صائب كه يادآور تاثير فضاي معماري دوره صفويه بر شعر اوست
سبحه: در شعر ناصر علي گونه اي باور مذهبي را به ياد مي آورد كه هفتاد و دو ملت هم در همين غزل مويد آن است.
عدم: در شعر بيدل كه اساس نگرش معني گراي بيدل را به هستي و عدم نشان مي دهد.
آيينه، حيرت: در غزل دوم آمده است ولي در غزل نخست مجالي براي پرداختن به آنها نبوده است.
براي اين كه نوع نگرش شاعرانه و بهره گيري هر شاعر را از يك واژه نشان دهيم، موضوع مربوط به قافيه ساحل را در 4 غزل دنبال مي كنيم:
حافظ: شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبكبياران ساحل ها

صائب: نصيب دور گردان گوهر سيراب چون گردد
از آن دريا كه با اين قرب خشك اند ساحل ها

ناصر علي:تو چون ساقي شوي درد تنك ظرفي نمي ماند
به قدر بحر باشد وسعت آغوش ساحل ها

بيدل: نواي هستي از ساز عدم بيرون نمي جوشد
گريبان محيط است آن كه مي گويند ساحل ها

كنار عافيت گم بود در بحر طلب بيدل
شكست از موج ما گل كرد بيرون ريخت ساحل ها

ملاحظه مي شود كه حافظ از سبكبياران ساحل ها سخن رانده است و صائب از خشك بودن ساحل ها و ناصر علي از آغوش ساحل ها و بيدل از گريبان محيط بودن ساحل ها و بيرون ريختن ساحل ها.
دشواري كار به دليل كثرت استعاره، توسل به مجاز و به كار بستن تشبيهات غريب و دور از ذهن عامه است ولي همه آنها نمايشگر فكر دقيق و تصورات گريزان پيچيده اوست (دشتي ، 1364: 17)
ب) معني و مفهوم 4 غزل (پيام هاي شاعرانه)
هركدام از چهار شاعر مورد بحث ما به فراخور مسايل و دغدغه هاي ذهني و اتفاقات روزگارشان از شعر براي بيان ديدگاه هاي خود بهرهر گرفته اند.
در اينجا بي آن كه بخواهيم غزل ها را معني كنيم مفهوم يا پيام شاعرانه آنها را مي آوريم تا روشن شود كه شاعران با در دست داشتن وزن و قافيه هايي يكسان و همانند چه حرف هايي زده اند.
1- پيام هاي غزل حافظ
1- از ساقي شراب مي خواهد زيرا عشق آسان به نظر مي رسيده است اما اكنون چيزي جز مشكل نيست.
2- به اميد رسيدن به اندكي بوي خوش معشوق خون دل بسيار بايد خورد.
3- در منزل معشوق امن و آرامشي در وصال نيست زيرا ناگهان زنگ حركت به صدا در مي آيد.
4- به دستور پيرمغان مي توان (و بايد) سجاده پاك را به شراب ناپاك شكست!
5- در شبي سياه و سرشار از ترس موج و گرداب آسوده بر ساحل خفتگان مارا درك نمي كنند.
6- كار شاعر در عشق به سبب خودكامي به بدنامي كشيده است و اين راز نقل همه محافل نهان نخواهد ماند.
7- اگر شاعر خواهان حضور دوست است اراده غايب نشود و دنيا را به حال خود رها كند.
2- پيام هاي غزل صائب
1- منزل آراي خود پسند، معمار دل مردم نيست.
2- چراغ خاموش دل دنيا را سياه كرده به گونه اي كه شمع پيش پاي خود را هم نمي بيند.
3- دل بايد بيدار باشد تا بتوان حتي با پاي خواب آلود طي منازل كرد.
4- دور گرد (هرزه گرد) گوهر سيراب به دست مي آورد زيرا ساحل هم با همه نزديكي اش به اين دريا لبش خشك است.
5- كعبه و ميخانه ساخته مردم بيكار است كه از اضافه گل كعبه دل آنها را ساخته اند.
6- زبان بستم دلم پر از گشايش شد و چشم بستم بينش من بي مانع و حجاب شد.
7- نااميدي را پذيرا مشو كه حتي اگر در كام نهنگ باشي كه ساحل درياي عشق در گرداب است
8- اگر شكست شيشه دل ها صدا داشت خواب اهل عرفه آنقدر سنگين نبود.
9- مجنون را به سبب ليلي متهم كرده اند غافل از اينكه سخن مردم ديوانه محملي دارد.
10- دل من مانند دانه هاي انگور پرعقده بود كه يك پيمانه مي حل مشكل كرد.
3- پيام هاي غزل ناصر علي
1- جاده محبت زير دل نهان است مانند تار رشته تسبيح كه زير دانه ها نهان است.
2- اگر تو (دوست) ساقي شود مشكل كم ظرفي (كم ظرفيتي پيش نمي آيد) هم چنان كه ساحل به قدر دريا گنجايش دارد
3- كلبه تاريك به شمع تكيه دارد اگر دل به تاب و سوز بيفتد مشكل ها همه حل مي شود.
4- تو به دليل كثرت اسباب راه براي خود سخت كرده اي مردم صاحب فهم محمل را چون بوي گل رها
كرده اند.
5- گردش چشم تو با هفتاد و دو مذهب سازگاري دارد و محفل هاي شهر را با يك پيمانه روشن كرده اي.
6- براي حريفان پس از مرگ روشن شد كه در هر ديده بيدار حايل و مجاب نهفته است.
7- شاعر امشب شراب شيراز (شعر حافظ) با خود دارد پس اي ساقي جام را بياور.
4- پيام هاي شعر بيدل
غزل اول:
1- جنون جايي كه مايه وحشت دل باشد ناله دانه اسپند محفل ها را از خود بيرون مي جهد.
2- كدام نغمه مايه ناله توست در حالي كه طپيدن آهنگي داشت كه بسمل ها را به خون كردن (خونين شدن) كشانيد
3- تلاش مقصد سامان آرامش را از تو گرفت هم چنان كه چون به كشتي اختيار خود دادي ساحل آرام مانند رم آهو است
4- در اين دنياي پر محنت اگر آسايش هوس دارد مبادا سينه بر غباري بمالي كه دامن گير دل شود.
5- با اصلاح فساد تن رياضت را فراهم كن هم چنان كه لغزش در گل را مي توان با خشكي برداشت
6- از بي رنگي سبك روح بوديم اما در اين دنيا دل گراني كرد به گونه اي كه مجبور شديم محمل بربنديم.
7- مانند قطره اشك از پندار هستي در گره بودم تا اين كه از چشم خود چكيدم و مشكل حل شد(گره باز شد)
8- از زخم احتياج خبر نداري وگرنه آب روي گدا چند خون ديت مي خواهد.
9- تو قرباني راحت و آسوده اي و غافلي كه مانند شمع پر پروانه منزل ها از جاده مي جوشد.
10- آهنگ هستي از ساز عدم بيرون نمي آيد: ساحل در واقع گريبان درياست (نه خشكي زمين)
11- بيدل از خميازه ساغر خمار كامل است هم چنان كه هجوم حسرت آغوش مجنون محمل ها را ريخت.
غزل دوم:
1- برق حيرت آيينه دل ها را آب كرد زيرا راه تا محمل ليلي گرد محمل هاست.
2- چه راحت و آسايشي كه از نايب بودن مطلب پاي جستجو آبله زد و خون شد.
3- چه فرق ميان دنيا و عقبي است كه هر دو سد راه تو هستند بيا از آنها عبور كن كه هر حايل را بايد گذشت.
4- در مزرع دنيا براي چه خرمن آراي هوس باشي دلي ده دست آور كه همين تخم حاصل مي دهد.
5- در دشت انتظار از سفيدي چشم مشتاقان راه از خود رفتن دلها سفيدي كرد (روشن شد)
6- شكست شيشه رنگي مرا دل و دماغي مي رساند هم چنان كه با خون بر زمين رفته بسمل پروازي ديگر دارد.
7- از پاس داشتن آبروي احتياج ما غافل مشو زيرا در بازار گرم گوهر فروشان خود گدا هستند.
8- شكار حسن از دام عشق آزادي و رهايي ندارد و همان حقه آغوش مجنون محمل هايي است كه ليلي در آن است
9- از نفي ما و من است كه صداي اثبات حق به گوش مي رسد و شكست رنگ باطل نواي شگفتي دارد.
10- پاييز باغ آفرينش بهار شايسته و زيبايي دارد زيرا حق از شكست رنگ باطل تراوش مي كند.
11- زبان شمع را فهم كرد حرفي جز اين ندارد كه اگر بتوان در خود آتش زد، محفل ها ديگر بي ارزش است.
12- تسلسل در دور بي ربط و نا مفهوم نيست زيرا بر هم خوردن هميشگي دلها از سبحه گرو مي برد.
13- اي بيدل ساحل عافيت در درياي طلب گم بود، از موج ما شكست آشكار شد و ساحل ها خود را نشان داد.
به طوري كه آشكار است از حافظ به سمت بيدل كه پيش مي آييم در شعر به جاي داشتن تصويرهايي كه از جهان اطراف ما فراهم شده است مانند در كاروانسراي دوست جاي عيش و وصال دائم نيست (حافظ) سخن از ريختن محمل ها از هجوم آغوش مجنون در ميان است كه كاملا معنوي و دروني و حتي گاهي فرا واقع گرايي است.
ترديدي نيست كه اين روند شكلي تكاملي دارد كه از همان روزگار حافظ (و حتي بسيار پيش از آن ) آغاز شده است و در دوره سبك هندي به اوج رسيده است. شعر فارسي تا عصر حافظ نكته يابي هاي ظريف داشته است اما صائب با استادي به آن روح و ارجي مي دهد و بيدل بي ترديد وامدار اين كار صائب است (كاظمي، 1387: 69)
اين كنار هم چيدن پيام هاي شاعرانه 4 شاعر نشان از آن دارد كه هر چند شعر بيدل به لحاظ وزن و قافيه سنتي به نظر مي رسد.
ولي به لحاظ ساختار هنري كاربرد هنجار شكن و آشنا زدايي زبان و شيوه خلق تصاوير هنري و بخشي از درون مايه تازه تر از هر بيان تازه اي است»(سلاجقه، 1389: 112)
آيا نمي توان گفت كه بر اثر همين بيان تازه و نو به نو ديدگاه ها حتي در باره شخصيت بيدل متاثر و متفاوت است به گونه اي كه او را نمونه عالي يك مسلمان و از طرفي يك ماترياليست و انقلابي (سوسياليست) دانسته اند(عيني، 1387: 79)

نتيجه گيري
مرور اين گونه غزل ها كه همگي در اصل استقبال از غزل حافظ مي باشند يادآور آن است كه:
1- شاعران پس از حافظ چندان به اول آمدن اين غزل در ديوان حافظ كه مقدمه و فاتحه الكتاب ديوان خواجه است توجه نداشته اند زيرا معمولا استقبال ها اين حالت يا ويژگي را در خود حفظ نكرده اند البته تعداد فراوان شاعراني كه اين غزل را بيش از ديگر غزل هاي حافظ استقبال كرده اند نشان مي دهد كه شاعران پس از حافظ از اهميت و ارزش معنوي اين غزل بركنار نبوده اند.
2- در ميان همه استقبال هايي كه از اين غزل حافظ شده است ، دو غزل بيدل در صدر قرار دارند زيرا قدرت تعبير و مضمون آفريني و تركيب سازي بيدل را كسي پيدا نكرده است و نقادان ادب هند از اين جهت بوده است كه رد پاي يك تركيب ادبي را تا ديوان بيدل دنبال مي كرده اند تا دريابند بيدل آن تركيب را به كار برده است يا نه (وارسته، 1383: 63)
3- بيدل به عمد نه تنها مصراعي را از حافظ استقبال نمي كند بلكه نامي هم از خواجه به ميان نمي آورد. به نظر مي رسد كوشش بيدل جبهه گيري هنرمندانه و مبتكرانه در برابر شيوه ايراني شعر فارسي است.
4- اين گونه مقايسه هاي سبكي، تراز و نشان مناسبي است براي تشخيص سبك هاي ادبي (سبك دوره) و نيز سبك شخصي شاعران.
5- حضور شعر صائب در اين مقايسه نشان داد كه او از يك سوي به شعر ايراني پيش از خود تكيه دارد و از سويي به شعر سرشار از مضمون سرزمين هند روي آورده است.
6- شعر ناصر علي سرهندي نشان داد كه او آخرين گام مضمون هاي پيچيده سرايي البته تا پيش از بيدل را برداشته است و درست پس از اوست كه بيدل به اين رستاخيز كلمات موفق مي شود.
7- اين استقبال ها نشان مي دهد بيدل موفق شده است ظرفيت هاي تازه اي از شعر فارسي را پيش روي همگان قرار دهد. قافيه ها و تركيب هايي كه در شعر بيدل آمده است در دوره صائب و حتي حافظ در زبان معيار فارسي آن روزگاران رواج و كاربرد داشته است اما شعر هنوز توان بهره برداري از ظرفيت و توان معني پردازانه اين واژگان را نداشته است.
به همين دليل است كه برخي اين ظرفيت سازي براي واژگان و تركيب هاي زبان فارسي را از سوي بيدل گونه اي افراط گرايي تلقي كرده اند كه مايه مهجوري ديوان شاعر در سرزمين مادري شعر فارسي (ابران) شده است.8

پي نوشت
1- دهها شاعر ايراني و سرزمين هاي ديگر شعر فارسي اين غزل حافظ را استقبال كرده اند كه فقط در دوره سبك اصفهاني- هندي و در ايران و آسياي ميانه و افغانستان اين شاعران هر كدام گاهي تا 3 غزل به وزن و قافيه غزل الا يا ايهاالساقي سروده اند: فياض لاهيجي (ص67)، عرفي شيرازي (ص 238)، سليم تهراني(ص23)، املاي بخارايي (ص ص11 و 33)، قبولي هروي (ص 373)، حزين لاهيجي(ص 214) كاهي كابلي (تاريخ ادبيات صفا ج 2/5 ص 758)، آفرين لاهوري (صفا، همانجا، ص 1405)، طرزي قندهاري(ص49)، شاه محمد حسن فرد الاوليا (ص 770 حافظ شيرين سخن)
2- اين غزل حافظ را فاتحه الكتاب ديوان حافظ دانسته اند كه با سوره حمد كه فاتحه الكتاب قرآن دست در شماره بيست و آيه برابري دارد.
3- شگفت اين كه بيدل قافيه هاي تازه را در دو غزل خويش جاي داده است يعني قافيه هاي غير حافظي بيدل در دو غزل او متفاوت است.
4- طبيعي است كه هر متن به فراخور خود تركيب هاي استعاري – تشبيهي و حتي كنايي را مي تواند در خود داشته باشد كه ناشي از قدرت طبع و قوت دستگاه تركيب ساز ذهن شاعر يا داستان نويس است.
5- در اين برشماري تركيب ها فقط تركيب هاي اضافي 4 شاعر را شمارش كرديم و تركيب هايي مانند خون در دل افتادن و جرس فرياد برداشتن را حساب نكرديم زيرا همين بسامد تركيب هاي اضافي هم گوياي سبك خاص هر شاعر تواند بود.
6- سخن آزاد بلگرامي است در تذكره خزانه عامره (ص 105)
7- البته حافظ مستقيماً غزل را از كسي استقبال نكرده است و اصل ابتكار از آن اوست.
8- ن. ك. مقدمه استاد شفيعي كدكني در شاعر آينه ها.

منابع:
آرزو، عبدالغفور، 1381، خوشه هايي از جهان بيني بيدل، مشهد، ترانه.
، 1378، بوطيقاي بيدل، مشهد، ترانه.
، 1388، انسان كامل از ديدگاه بيدل و حافظ، تهران، سوره مهر.
املاي بخارايي، 1388، ديوان اشعار، به تصحيح دكتر جيب صفرزاده، تهران، الهدي.
بيدل دهلوي، عبدالقادر، 1386، ديوان اشعار، به كوشش دكتر محمد سرور مولايي، تهران، نشر علم.
پورنامداريان، تقي، 1382، گمشده لب دريا، تهران، سخن.
حافظ، شمس الدين محمد، 1364، ديوان اشعار، بهر تصحيح علامه قزويني و دكتر غني، تهران، زوار، مكرر.
حسيني، سيد حسن، 1387، بيدل، سپهري و سبك هندي، تهران، سروش، چاپ چهارم.
حزين لاهيجي، 1384، ديوان را شعار، به تصحيح ذبيح الله صاحبكار، تهران، ميراث مكتوب.
دشتي، علي، 1364، نگاهي به صائب، تهران، اساطير، چاپ سوم.
زرين كوب، عبدالحسين، 1370، نقش بر آب، تهران، معين، چاپ دوم.
سلاجقه، پروين، 1389، نقد نوين در حوزه شعر، تهران، مرواريد.
سليم تهراني، 1389، ديوان اشعار، به تصحيح محمد قهرمان، تهران، نگاه.
شفيعي كدكني، محمدرضا، 1376، شاعر آينه ها، تهران، آگاه، چاپ ششم.
شميسا، سيروس، 1384، كليات سبك شناسي، تهران، ميترا.
صائب تبريزي،محمد علي؛ 1383، ديوان اشعار، به تصحيح محمد قهرمان، تهران، علي و فرهنگي، چاپ چهارم.
صفا، زبيح الله، 1386، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، فردوس.
طرزي قندهاري، 1381، ديوان اشعار، به كوشش ننگيالي طرزي، تهران ، برگ زيتون.
عرفي شيرازي، 1387، كليات عرفي، به تصحيح محمد ولي الحق انصاري ، تهران، دانشگاه تهران.
عيني، صدرالدين، 1384؛ ميرزا عبدالقادر بيدل، به كوشش شهباز ايرج، تهران، سوره مهر.
فتوحي، محمود، 1385؛ نقد ادبي در سبك هندي، تهران ، سخن.
فياض لاهيجي، 1373، ديوان اشعار، به تصحيح دكتر جليل مسگر نژاد، تهران، دانشگاه علامه طباطبائي.
قبولي هروي، 1386،ديوان اشعار، به كوشش يحيي خان محمد آذري، تهران، بنياد موقوفات دكتر افشار.
كاظمي، محمد كاظم، 1387، كليد در باز، تهران ، سوره.
معين، محمد، 1378، حافظ شيرين سخن، تهران، صداي معاصر، چاپ چهارم.
ناصر علي سرهندي، 1388، ديوان اشعار، به كوشش حميد كرمي، تهران، الهام.
وارسته، سيالكوتي مل، 1383، جواب شافي، به تصحيح دكتر سيروس شميسا، تهران، دانشگاه علامه طباطبايي.

 

Related

Share

Post a Comment