X

بیدل، شاعر حیرت

دکتر فائزه زهرا میرزا

بیدل از افسردگان حیرتم تدبیرچیست گر همه دریا کشیدم ساغر کوثر زدم
(کلیات، ص882)
عرفان از قرن هفتم در شعر فارسی نفوذ پیدا کرده بود و شعر اصطلاحات عارفانه را در اشعار خود به کار می بردندـ طلب، عشق، قرب، رجا، خوف، باده و شوق و غیره از اصطلاحاتی بودند که شعر آن را در اشعار می آورند و شعر آنها رنگ عارفانه می گرفت و دل پسند خاص و عام می شدـ غزلهای عارفانه در محافل سماع خوانده می شدند و باعث و جد و حال شنودگان و سرایندگان می گشت مثلاً در اصطلاح صوفیه جام به معنی دل عارف سالک است که ملامال از معرفت است (فرهنگ اصطلاحات، ص280) و باده در ادبیات عرفانی به ویژه ادب منظوم عرفانی بسیار به کار رفته است، باده عشق را گویند، وقتی که ضعیف باشد و این عوام را باشد در هدایت سلوک چنانکه عراقی می گوید:
نخستین باده کاندرجام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جـام کردند
(دیوا ن عراقی، ص92)
یا مولانا می گوید:
بیار جام که جانم ز آرزومندی ز خویش نیز برآمد چه جای صبر و قرار
(فرهنگ اصطلاحات، عرفانی ص280)
برای باده حافظ چنین گفته است:
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
چه خطاست این چه عیبست بدین بیخردی وین

(دیوان حافظ، ص19)
او میان اصطلاحات عارفانه، حیرت نیز اصطلاحی است که شعرای متصوفه آن را به کار برده اند و عطار در منطق الطیر حیرت را ششمین وادی پرخوف و خطر نامیده است که سالک طریقت باید طی کند تا به مقصد حقیقی خود برسد. عطار وادی حیرت را دایم پر از درد و حسرت و آه و سوز شب و روز می بیند و می گوید:
بعد ازین وادی حیرت آیدت کار دایم درد و حسرت آیدت
هر نفس اینجا چو تیغی باشدت هر دمی اینجا دریغی باشدت
آه باشد، درد باشد، سوز هم روز و شب باشد، نه شب نه روز هم
(منطق الطیر، ص212)
و در جای دیگر می گوید:
هر که او در وادی حیرت فتاد هر نفس در بی عدد حسرت فتاد
حیرت و سرگشتگی تا کی برم پی چو گم کردند من چون پی برم
می ندانم کاشکی می دانمی که اگر می دانمی حیرانمی
مر مرا اینجا شکایت شکر شد کفر ایمان گشت و ایمان کفر شد
(منطق الطیر، ص218)
برای درک مفاهیم عارفانهء حیرت در اشعار بزرگترین گوینده و عارف بلند اندیش سدۀ دوازدهم سرزمین پنهاور هندوستان ابوالمعانی میرزا عبدالقادربن عبدالخالق بیدل دهلوی که فراوانی اشعارش مایهء حیرت است و خود شاعر در طلسم حیرت است و یک نفس قرار ندارد چنانکه می گوید:
طلسم حیرتم و یکنفس قرارم نیست به آب آیینهء دل سرشته اند مرا
(کلیات، ص39)
باید اصطلاح حیرت را از دیدگاه عارفانه بررسی نماییم مفهوم حیرت را در اشعار بیدل دهلوی بخوبی درک کنیم ـ
مولانا شبلی می گوید: "العرفته دوام الحیره" و حیرت بر دو گونه است: یکی اندر هستی، و دیگراند ر چگونگی. حیرت اندر هستی، شرک باشد و کفر، و اندر چگونگی، معرفت، زیرا که اندر هستی وی عارف را شک صورت نگیرد و اندر چگونگی وی عقل را مجال نباشد، ماند اینجا یقینی در وجود حق و حیرتی در کیفیت وی و از آن بود که گفت: "یا دلیل المتحیرین زدنی تحیراً" نخست معرفت وجود کمال اوصاف اثبات کرد و بدانست که وی مقصود خلق است و استجابت کنندۀ دعوت ایشان و متحیران را تحیر به جزوی نیست، آن گاه زیادت حیرت خواست، و دانست که اندر مطلوب عقل را حیرت و سرگردانی شرک و وقفت بود. و این معنی سخت لطیف است ( کشف المحجوب، ص 402-401) در طبقات صوفیه آمده است که شیخ الاسلام گفت: از قرب الله به خود اندیشیدند حیرت است و به کنه اندیشیدن جنایت است (طبقات الصوفیه، ص288) نیز در همان کتاب حضرت بایزید بسطامی گفته است که" تأمل دهشت است و معرفت حیرت" طبقات الصوفیه، ص 109)
مؤلف سر دلبران حضرت شاه سیدمحمد ذوقی حیرت چنان می گوید که: حیرت بر دو قسم است (1) حیرت مذموم: و آن نتیجهء بی خبری و تنزل است و مثال آن مردی است که ناآگاهان به کاخ شاهنشاهی نگاه می کند و از دیدن آن در اعجاب و حیرت فرو می رود و به آن کاخ شگفت زده و خیره خیره می نگرد ـ زیبایی ها و آرایش های هنری و معماری را درک نمی کند و گاهی اوقات او را از آن ناحیهء حیرت بیرون می رانند.
(2) حیرت دوم: حیرت محمود است که نتیجهء علم و آگاهی و باعث عروج و برتری می شود ـ مانند آن مهندس که از دیدن یک ساختمان بالا بلند و باشکوه متحیر می شود و این تحیر وی باعث پیشروی دانش وی می گردد. این مهندس را دربارۀ این ساختمان اطلاع کامل داده می شود و او را از زبیایی های هنری این ساختمان آگاه می سازند زیرا وی نسبت به این چیزها قدرشناس و با بصارت می باشد ـ (سّر دلبران، ص148)
در فرهنگ مصطلحات عرفا و متصوفه گفته شده است که غفلت از داناییها حیرتست و اگر از غفلت خود غافل شود دهشت است و اگر از غفلت خود و از خودیت خود غافل شود بهشت است و بالجمله دهشت عبارت از غرق شدن در بحر هستی حقایق است و حیرت حالتی است برای دهشت و مقدم بر دهشت است و بهشت که از خود هم غافل شدن است قطع شدن حیرت است و سقوط دهشت (فرهنگ مصطلحات عرفا و متصوفه، ص157-156)
بیدل دربارۀ قلب صوفی و حیرت، مطالب فراوانی سروده است و تعلق این هر دو به آیینه آشکار است، قلب صوفی مهبط تجلیات و واردات وانوار الهی و واردات ارواح لا منتاهی است. همچنان که آیینه در برابر ما روشن و آشکار می گرداند و مانند چشم حیران یک صوفی کاملاً در حیرت است ـ به قول اقبال لاهوری که می گوید: افلاطون، حیرت را ما در همهء علوم می داند و حیرت باعث تحقیق و تجسس در اسرار کائنات می شود ـ (روح بیدل، ص300) اما بیدل جذبهء حیرت را با یک برداشت نوین ارائه داده است ـ گذشته از نتایج ذهنی، بیدل برای حیرت ارزش و منزلت والایی قایل است و می گوید:
نزاکت هاست در آغوش مینا خانهء حیرت
مژه بر هم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را (کلیات، ص14)
در شعر بیدل ارتباط مطالب حیرت با زبانی تازه همراه است. او به اصطلاح هنجارشکن است و آشنایی زدایی می کند و دست از ابزارهای سنتی ارتباط برمی دارد ـ بیدل آیینه را همیشه با حیرانی و تحیر همراه آورده است. در بیتی که در بالا ذکر شد بیدل تصویری کامل از حیرت و محو شدن ارائه می دهد که از راه مشاهده به دست می آید. در مشاهده حسن ازلی باری تعالی در فاصلهء یک چشم برهم زدن، منظر نگاه عوض می شود. بنابراین در این مشاهده محو بودن متجلی می گردد، چنانکه بیدل می گوید:
همچو آیینه چشم عارف را ساز حیرت بصارت دگر است
(روح بیدل، ص301)
هزار آیینه طاووس می پرم به خیالت بهشت کرد جهان را چمن تراشی حیرت
شبی در آیینه سیر شکوه حسن تو کردم نمی رسم به خود اکنون ز دور باشی حیرت
به غیر محو شدن قدر دان جلوه چه دارد گلاب بزم توایم از نیازپاشی حیرت
به علم و فضل منازید کاین صفاکده دارد به قدر جوهر آیینه بدقماشی حیرت
در آن مکان که به صیقل رسد حقیقت بیدل ترحم است به حال جگر خراشی حیرت (کلیات،ص236)
غزل مذکور ترجمان فکر و اندیشهء بیدل است که در آن حیرت را به طور کلی مطرح کرده است. هر بیت این غزل را باید شاهکار قوه تخیل پیچیدۀ بیدل دانست که وی قافیه های دشوار را با ردیف حیرت مطابقت داده است. در برخی از اشعار اوحیرت همچون موجودی زنده در برابر جلوۀ معشوق می نشیند. مثلاً
در خلوتی که حسن تو دارد غرور و ناز حیرت ز چشم آیینه بیرون نشسته است (کلیات، ص189)
در اشعار بیدل مشتقات کلمهء حیرت نیز دیده می شوند مانند کلمات:
حیران، حیرانی، تحیر و متحیر که بیانگر این است که انشای بیدل چیزی جز تحیر و حیرانی نمی باشد چنانکه او خود می گوید:
بیدل نخست نیست جز انشای تحیر گر آیینۀ صفحه دیوان تو باشد
(کلیات، ص96)
یا جای دیگر تحیر و حیرانی دل خود را این چنین ابراز می دارد:
رمز دو جهان در ورق آیینه خواندیم جز گرد تحیر رقمی نیست در اینجا .

(کلیات،ص12)
لفظ حیران نیز در شعر وی اینگونه ملاحظه شود:
بیدل به حسن مطلع نازش چسان رسم ما را چو ذره ساخته حیران آفتاب

(کلیات،ص48)
از میان مثنوی های بیدل، مثنوی طلسم حیرت شاهکار فلسفه وحدت الوجود است. این مثنوی رمز سرگذشت انسان است که چگونه روح خدا در او دمیده می شود و چطور خیر با شر معارضه می کند و خیر بر شر چیره می گردد و انسان به رشد و کمال خود می رسد و علم اسما بر او الهام می شود و ملک به او سجده می کند و باز از چه طریقی به آن دریای پهناور نو و در آن لایتناهی قد سیّت رجوع می کند ـ بیدل در فلسفه خلقت انسان انگشت به دندان است چنانکه در مثنوی طلسم حیرت این حیرت و حیرانی وجود خودش را بدین صورت بیان می کند:
تویی می گویم و حیران خویشم . که مرهم می کند توفان ریشم .

نوای طرفه ای دارم چه سازم . زبان خود نمی فهمم چه رازم .
اگر من این منم کو قدرت من . تویی من ای طلسم خیرت من .

(کلیات ج3ـ ص 407)

بیدل صوفی وااقعی بود. او از تمام مراحل و مقامات تصوف و عرفانی آگاهی کامل داشت ـ وی حیرت را راهی می داند به سوی معرفت. راهی که روشن ترین راه است به سوی زیباترین و قدسی ترین حقایق ـ بیدل دربارۀ قافله سالاری حیرت چنین می گوید:
صدایی از ورای کاروان عجز می آید
راهان را که حیرت هم به راهی می برد گم کرده

(کلیات،ص13)
در نگاه بیدل حیرت در مقابل رخشانی فوق العادۀ نور نه تنها نیایشی است، بلکه سپری نیز هست ـ حیرت با این که چشم بازی دارد، باز هم تمرکز ندارد و همان طوری که عقل مبهوت، تا مهبوت است از کار می افتد. دیدۀ متحیر نیز از کار افتاده است و از این است که حر با متحیر ساعت ها می تواند به روی خورشید چشم بدوز و شدت نور آن را تحمل نماید (نقدبیدل،ث233)
بیدل می گوید:
با حسن تو آسان نتوان گشت مقابل حیرت چقدر آینه را پشت و پناه است

(کلیات،ص165)
اگر چه از کلام بیدل شواهد بسیاری می توانم دربارۀ این موضوع بیاورم اما از اطناب بیان اجتناب می کنم و به طور خلاصه می توان گفت که در دیوان غزلیات یا مثنوی های بیدل اصطلاح حیرت فراون ذکر شده است و به نظری رسد که بیدل حیرت را تنها وسیلۀ طی کردن مقامات سلوک می داند و در این وادی پرخطر معرفت الهی را درک می کند واز مشاهده تجلیات خدا مستفیض می گردد زیرا اندیشۀ بیدل، اندیشۀ وحدت و یگانگی است واز دید او دنیا جلوه گاه حق است و انسان متحیرانه به تماشاخانۀ نشسته است. با زبان خود بیدل مقالۀ خودم را به پایان می رسانم. وی می گوید:
حیرت آهنگم که می فهمد زبان راز من گوش بر آیینه نه تا بشنوی آواز من

(کلیات، ص1042)
اینک ابیاتی چند از دیوان او به عنوان شاهد می آورم که واقعاً حیرت بیدل را به خوبی آشکار می کنند. منتخبی از شعرهای بیدل که در آن اصطلاح حیرت را با الفاظ دیگر ترکیب ساخته است.
طلسم حیرت:
طلسم حیرتم و یک نفس قرارم نیست به آب آیینۀ دل سرشته اند مرا
(کلیات،ص39)
جوهرحیرت
: بیدل اندر جلوه گاه حسن طاقت سوز داشت
را جوهر حیرت زبان عذرخواه آیینه

(کلیات،ص40)
حیرت محض:
حیرت محضیم بیدل هر کجا افتاده ایم سرگرانیهای ما آیینه بالین بوده است
(کلیات،ص64)
حیرت دیدار:
زبان حیرت دیدار سخت موهوم است نفس در آیینه گیریم تا سخن گوید
(کلیات،ص94)
حیرت دل:
از حیرت دل بند نقاب تو گشودیم آیینه گری کار کمی نیست در اینجا
(کلیات، ص12)
حیرت انتظار
: سفید از حیرت این انتظار است استخوان من
کند خارا که یا رب ناوکت در کوچۀ دل کی

(کلیات،ص129)
مینا خانۀ حیرت:
نزاکتباست در آغوش مینا خانۀ حیرت مژه برهم مزن تانشکنی رنگ تماشا را
(کلیات،ص14)
حیرت آیینه:
درچار سوی دهر گذر کرد خیالت لبریز شد از حیرت آیینه دکانها

(کلیات،ص16) دام حیرت:
اینقدر بیدل به دام حیرت دل می طپم ره زمن بیرون ندارد فکرگردون تا ز من
(کلیات،ص1042)
نسخۀ حیرت:
این نسخۀ حیرت که سواد مژه دارد بیش از ورقی نیست چه شیرازه کند چشم
(کلیات،ص867)
کتابشناسی
1- بیدل، خواجه عبادالله اختر، ادارۀ ثقافت اسلامیه، کلب رود، لاهور، 1988ه
2- جریده شماره(30)، سید خالد جامعی، شعبه تصنیف و تألیف و ترجمه، جامعه کراچی، 2004م
3- دل بیدل، پرفسور ظهیر احمد صدیقی، مجلس تحقیق و تألیف فارسی گونمنست کالج،لاهور
4- دیوان حافظ، تصحیح علامه محمد قزوینی،چاپ حق،1385
5- دیوان عراقی، فخرالدین عراقی،مؤسسه انتشارات نگاه، تهران1374
6- روح بیدل،دکتر عبدالغنی،مجلسی ترقی اردو، کلب رود، لاهور
7- سّر دلبران، حضرت شاه سید محمد ذوقی، محفل ذوقیه کراچی،طبع سوم، 1400ه
8- سی مقاله دربارۀ بیدل، محمد سرورپاک فر، مجلۀ ملیتهای برادر، کابل، 1365ه
9- شاعر آیینه ها، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، مؤسسه انتشارات آگاه، زمستان 1368
10- طبقات الصوفیه، خواجه عبدالله انصاری، تصحیح دکتر محمد سرور مولائی،انتشارات توس
11- فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی ،دکتر سید جعفر سجادی، انتشارات طهوری،1378
12- فرهنگ مصطلات عرفا و صوفیه، سید جعفر سجادی، چاپخانۀ مصطفوی، تهران1339
13- فیض بیدل، دکتر عبدالغنی، مجلس ترقی ادب، کلب رود، لاهور، مه، 2007 م/1428ه
14- کشف المحجوب، علی بن عثمان هجویری، دکتر محمود عابدی، سروش، تهران، 1383ه
15- کلیات بیدل دهلوی، جلد سوم (مثنویات)، اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی، انتشارات الهام، 1376 ه ش
16- کلیات دیوان مولانا بیدل دهلوی، بیدل دهلوی، به تصحیح خال محمد خسته خلیل خلیلی، انتشارات فروغی، 1366 ه ش
17- کلیات میرزا عبدالقادر بیدل، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، مؤسسه انتشارات اسلامی، لاهور
18- منطق الطیر، شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، سید صادق گوهرین، انتشارات اسلامی، لاهور
19- نقد بیدل، صلاح الدین سلجوقی، 1380


 

Related

Share

Post a Comment