X

سخنرانی دکتر غلامعلی حداد عادل (رییس فرهنگستان زبان وادب فارسی) در افتتاحیه پنجمین کنگره بین المللی عرس بیدل دهلوی


" آشتی با بیدل"

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض می کنم حضور جمع ارجمندی که به احترام شاعری ارجمند گرد آمده اند ، به مهمانان محترمی که به دعوت بنیاد بیدل دهلوی به ایران تشریف آوردند خوش آمد می گویم و تشکر می کنم از بنیاد بیدل بویژه جناب آقای سعیدی کیاسری که این مجلس را برپا کردند.
بیدل عمدتاً در چهل سال اخیر ، به مردم ایران معرفی شد و در ایران مطرح شد. من در مقاله ای مفصل تحت عنوان" آشتی با بیدل"این مطالب را توضیح داده ام .
ما ایرانی ها تازه با بیدل آشتی کرده ایم و در سرآغاز بیدل شناسی عصر خودمان قرار داریم
من برای صحبت امروز خودم عنوان "بیدل شاعرتر از همه ی شاعران"را انتخاب کرده ام.
بیدل شناسی کار دشواری است و به همان اندازه که دشوار است لذت بخش و پرثمر است.بیدل حدود صد هزار بیت شعر گفته است و باید بگویم :
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تورا
بهتر از هر سخنی برای سرآغاز و انجام و میانه ی سخن ، شعر بیدل است اجازه دهید من با یک غزل از بیدل به عرایض خودم حسن مطلعی ببخشم.

حيرت آهنگم که مي فهمد زبان راز من
گوش بر آيینه نه تا بشنوي آواز من
ناله ها در سينه از ضبط نفس خون کرده ام
آشيان لبريز نوميديست از پرواز من
حسن اظهار حقيقت پرنزاکت جلوه بود
تا ببزم آيم زخلوت سوخت رنگ ناز من
لفظ شد از خودفروشي معني بيرنگيم
نيست غير از من کسي چون بوي گل غماز من
دل بهر انديشه طاووس بهاري ديگر است
در چه رنگ افتاده است آينه گلباز من
مشت خاکي بودم آشوب نفس گل کرده ام
ناله اي کز سرمه جوشاندم بس است اعجاز من
داغ شو اي پرسش از کيفيت حال سپند
نغمه اي دارم که آتش ميزند در ساز من
گوش گو محرم نواي پرده عجزم مباش
اينقدرها بسکه تا دل مي رسد آواز من
با مزاج هستيم ربطي ندارد عافيت
رنگ تصوير دلم خونست و بس پرواز من
شمع را در بزم ، بهر سوختن آورده است
فکر انجامم مکن گر ديده اي آغاز من
چشم تا بر هم زنم زين دامگاه آزاده ام
در خم مژگان وطن دارد پر پرواز من


عرض کردم که" با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را". اما باید بگویم کو صد هزار دیده ، کیست که صد هزار دیده برای تماشا ی صد هزار جلوه ی بیدل داشته باشد. جلوه هایی در لفظ و مضمون و صورت و معنا ، من در صحبت های امروز اشاره ای به معنا و مضمون می کنم، و اشاره ای هم به لفظ و صورت.


شعر بیدل از حیث مضمون و محتوا و درون مایه یک شعر متعالی است.تعالی در شعر او موج می زند، شعر او شعر قدسی است شعر ملکوتی است.شعر او همه انگشت اشاره به سوی آسمان است . بسوی امر مطلق ،امر قدسی و حقیقت ِ قدسی است، بیدل مطلق پسند و مطلق پرست است.
شعر بیدل سرشار از عشق است سرشار از نیاز و نیایش است، کشش و کوشش در شعر او موج می زند. شعر او دریایِ جوشان و خروشان است به تعبیر فرنگی یک دینامیسمی در شعر بیدل دیده می شود که در شعر کمتر شاعری این تپش ، این نبضان و این حرکت دیده می شود.
درشعر بیدل همه جا انسان مطرح است اما نه انسان جدا از خدا ، نه انسان بی خدا . نه انسان ایستاده در برابر خدا ، بلکه انسان خدایی.
شعر بیدل حکایت انسان و خداست، همه جا جایگاه انسان ، منزلت انسان، رابطه ی انسان و خدا ،سرنوشت انسان و با او بودن انسان و بی او بودن انسان، فنا ، بقا ، عشق ،کشش، رابطه انسان با خدا با هستی ، هستی مطلق ، رابطه انسان با جهان، جامعه ، طبیعت ، همه در پرتو این نگاه قدسیِ بیدل در شعر او متجلی است. انسان در جهانی که بیدل می شناسدو معرفی می کند جایگاه خود را حس می کند همان معنایی که ما از کلمه ی اگزیستانسیالیسم می فهمیم. هست بودن است نه بودن به تنها، این هست بودن و این باشندگی را ما درشعر بیدل لمس می کنیم.
بیدل فکری بسیار عمیق و دقیق دارد و ظریف اندیش است به اسرار و معانی بسیار پیچیده ای دست پیدا می کند و آنها را بیان می کند. اگر او را ابوالمعانی گفته اند درست گفته اند. ما کمتر شاعری می شناسیم که قوت فکر و ظرافت اندیشه ی بیدل را داشته باشد، قدرت تخیل بالای او حیرت آور است، من وقتی شعر بیدل را می خوانم و این قوه ی تخیل را می بینم به یاد ریاضی دانهای بزرگ می افتم، آنها هم با قدرت تخیل می توانستندنظریه های ریاضی جدید بدهند و حقیقتاً بین شاعران و ریاضی دانان یک سنخیت و مشابهتی هست از آن جهت که در هر دو قوه ی تخیل بالاو بسیار فعال است. اگر کسی مثل بیدل در زمان و زمانه ای قرار می گرفت که این قوه ی تخیل و این قدرت اندیشه را به سراغ عالم طبیعت می برد و در علوم طبیعی و ریاضی صرف می کرد یقین دارم به نظریه های حیرت آوری در ریاضیات و فیزیک دست پیدا می کرد.جنس ذهن بیدل و این توانایی که او در ایجاد رابطه میان امور دارد حیرت آور است. من غزل دیگری از بیدل را می خوانم تا شاهدی بر عرایضم باشد، غزلی که بیشتر بیدل دوستان شنیده و خوانده اند:


چنین کشته ی حسرت کیستم من
که چون آتش از سوختن زیستم من
نه شادم نه محزون ، نه خاکم نه گردون
نه لفظم نه مضمون ، چه معنیستم من
اگر فانی ام چیست این شور هستی
وگر باقی ام ، از چه فانیستم من
بناز ای تخیل ، ببال ای توهم
که هستی گمان دارم و نیستم من
بخندید ای قدر دانان فرصت
که یک خنده بر خویش نگریستم من
در این غمکده کس ممیراد یا رب
به مرگی که بی دوستان زیستم من
جهان گو به سامان هستی بنازد
کمالم همین بس که من نیستم من

بخش دوم عرایض من رجوعی است به زبان بیدل ( لفظ بیدل ) ما می دانیم که شعر قابل تعریف نیست ، کسی نمی تواند شعر را به صورت منطقی تعریف کند که شعر چیست ؟ بی جهت نیست که گفته اند شعر همان چیزی است که شاعران می گویند ، کاری است که شاعران می کنند . گفت :


" وصف قد و بالای تو هرگز نتوان گفت
جز اینکه قد افرازی و گویم که چنین است "


کسی بخواهد بداند شعر یعنی چه ، باید بیدل بخواند بیدل می گوید که شعر این است حال کسی می تواند تعریف کند بیاید این کار را انجام بدهد شعر سرکش تر از آنی است که به تعریف در بیاد ما در شعر بیدل مرز شکنی ها و خط شکنی ها ی عجیبی می بینیم . بیدل از همه احکام و از قواعد فلسفی عبور می کند تضاد ، تناقض ، وجود ، عدم ، هستی ، نیستی ، کفر ، ایمان همه ی اینها را در هم می پیچد ، اما خواننده با او احساس یگانگی می کند یعنی او صرفاً ویرانگر نیست ، یک بنایی می سازد که به همه اون ویرانی ها می ارزد و جاذبه ی جادویی بیدل شعر است .
من یک بار درجمع استادان زبان فارسی لاهور به آنها عرض کردم ما شعر شاعران دیگر را می خوانیم از فهمیدنش لذت میبریم .
اما شعر بیدل را که می خوانیم از نفهمیدنش لذت می بریم این از جنس همان تناقض های است که خود بیدل به آن اشاره می کند:
" این شکستگی ارزد به صد هزار درست"
یعنی این شعر اسب سرکشی است که به این آسانی ها رام هر نوسواری نمی شود ، شعر بیدل یک اقیانوس طوفانی است کسی جرات نمی کند دل به دریا بزند ولی شکوه این اقیانوس زیبا و این اسب سرکش همه را مفتون می کند برای فهم شعر بیدل باید صبور بود باید تامل و تحمل کرد.
همانطور که هر کسی از هر موسیقی ای در ابتدای امر لذت نمی برد بسیاری از آثار جهانی موسیقی را بعضی ها گوش بکنند لطف آن موسیقی را در نخستین بار شنیدن درک نمی کنند اما آرام آرام با راز و رمز آن اثر هنری که آشنا بشود کلید فهم بدستش می آید بیدل هم همینطور است
بیدل یک کلید واژه هایی دارد که باید ما به آنها توجه بکنیم ، بعضی از آنها از این قرارند : آب ، آهو ، آیینه ، آیینه خانه ، اشک ، برق ، تصویر ، حباب ، ساغر ، سحر ، رنگ ، شکست رنگ ، طاووس ، گرداب ، محیط ، موج ،وغیره اینها بعضی از ابزارهای شعر بیدل است
استاد شفیعی کدکنی در کتاب " شاعر آیینه ها " در پایان کتاب جدول مختصری از بعضی کلید واژه ها ی شعر بیدل بدست دادند که من از آنجا نقل کردم هر کدام اینها برای بیدل یک ابزار بیان شاعرانه است بیدل در هر یک از این عناصر شعری دهها قابلیت کشف کرده است ، ببینید به عنوان مثال در باب حباب بیدل در چند بیت و غزل صحبت کرده است .
من که با مولانا مختصری آشنایی دارم می توانم بگویم که حباب در شعر بیدل جایگاهی شبیه " نی " در شعر مولانا را دارد همانطور که " نی " با درون خالی بودن و درون تهی بودن معرف فقر و فنای انسان است و از اتصال او با لبهای گویا "نی "صاحب نوا می شود حباب هم یک صورت ظاهر دارد ولی باطنش مانند نی خالی است و عمر کوتاه حباب نشانه ی گذرا بودن فرصت ماست در این دنیا . و حباب وقتی فانی می شود دوباره به دریا بر میگردد و دهها فایده ی دیگر و نتیجه ی دیگر که فقط بیدل می تواند از این حباب بگیرد ، موج راببینید که بیدل چقدر معنا از این موج می آفریند و کشف می کند ، آیینه هم که دیگر جای خود دارد بی سبب نیست که بیدل را شاعر آیینه ها گفته اند ببیند از این آیینه چند مضمون شعری در آورده است این چه ذهن خلاقی است که اینطور در و دیوار و سنگ و کوه و آب و شیشه و همه چیز را به زبان در آورده است و همه به سخن در آمده اند و همه آنها حرف دل انسان را می زنند این مهم است .
از بیدل باید بپرسیم جناب ابولمعانی چه شد که زبان فارسی را برای بیان این معانی انتخاب کرده ای ؟
بیدل زبان مادری اش فارسی نیست . خود همین نکته که یک غیر فارسی زبان آنچنان بر این زبان مسلط بشود که بتواند پیچیده ترین مفاهیم را در قالب این زبان در این کلمات بگنجاند و اینطور خوش آهنگ و دلنشین اینها را جاودانه بکند این خود یک مطلب بسیار مهم است به اعتقاد من ما از شعر بیدل می توانیم به قدرت و وسعت و عظمت زبان فارسی پی ببریم . بیدل زبان فارسی را مناسب ترین زبان برای بیان حقایقی که در دل و جان داشته است تشخیص داد. بی جهت نیست که اقبال هم مدتها بعد از بیدل در دورانی که استعمار انگلیس همه همت خود را صرف بر چیده شدن زبان فارسی از شبه قاره هند کرده بود دوباره برای بیان مکنونات قبلی و اندیشه ی خویش زبان فارسی را انتخاب کرده است ابیاتی که علامه اقبال به زبان فارسی سروده ، دست کم دوبرابراشعاری است که به زبان اردو گفته است چون زبان فارسی امتحان حودش را در دست کسانی مثل بیدل پس داده بود ، من خوشحالم از اینکه بیدل در افق ادبیات امروز ایران به تازگی طلوع کرده است و بسیار خوشبینم نسبت به آینده بیدل شناسی در ایران.
بیدل بسی پیشتر از ایران در مذاق و دل و جان مردم هند ، پاکستان ، افغانستان و تاجیکستان نشسته بود ، آنها با بیدل حال می کردند ، بیدل شاعر اجتماعی آنها بوده است اما در ایران حتی در دانشگاه و دانشکده های ادبیات هم تا چهل سال پیش بیدل مطرح نبود .
صدر الدین عینی در یادداشت های خویش می نویسد که:" بچه بودم در روستای ما روستاییان شبها زیر نور مهتاب به درو و خرمنکوبی گندم مشغول بودند و یکی از آن سو و یکی از دیگر سو از دور دست آواز می خواند و دیگری جواب می داد "می گوید:" من از همان دوران کودکی این شعر های بیدل رو از روستایی های تاجیکستان می شنیدم که می خواندند :


" ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی
باز اندوه دل غم پرورم آمد به یاد "


ببینید این تضاد و تناقض و حالی که در این بیت است چقدر زیباست این شعر به همین صورت نزد عامه معروف و شناخته شده بود .
در ایران ما قدمهای اولیه ی خوبی برای آشتی با بیدل برداشته ایم انصاف باید داد که هم فضل تقدم هم تقدم فضل با استاد شفیعی کدکنی است که با کتاب " شاعر آینه ها " راه را گشوده بعداً دیگران و دیگران شادروان سید حسن حسینی و غیره و محمد کاظم کاظمی باعث شد تا کتاب سودمند صلاح الدین سلجوقی به فارسی زبانان معرفی شود .
امروز کتابشناسی بیدل در ایران به زبان فارسی یک فهرست بالا بلندی است و همانطور که عرض کردم این آغاز کار است و ابتدای راه ، با خواندن شعرهای بیدل و آشتی با بیدل هم دل بیدل را بشناسیم و هم به عظمت و وسعت و قدرت زبان فارسی پی ببریم و فارسی را پاس بداریم .

 

Related

Share

Post a Comment